تبليغاتX
(برگ زیتون)
 

 

 

(برگ زیتون)


تا زمانی که برگ زیتون بر منقار خونین کبوترهاست آرامش نزدیک واری حس نخواهد شد

 

bullet من خوشوقتم كه زندان در جامعة اسلامي تفاوت چشمگيري با زندانها سابق دارد

من خوشوقتم كه زندان در جامعة اسلامي تفاوت چشمگيري با زندانها سابق دارد

 

گزارش دیدار کارآموزان دوره اول پذیرش مدیریت زندانها با مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی ( رحمه الله علیه )

 

راس ساعت 30/ 7  مورخه 27 آذرماه هشتاد و چهار اتوبوس حامل فراگیران دوره آموزش مدیرت زندانها با ذکر صلوات محمدی  از جلوی مرکز آموزش  به سوی شهر قم  حرگت کردیم شوق زیارت و بهره مندی از توفیقات اندیشه های والای زندانبانی مجموعه موفق زندانهای قم دو عامل بسیار مهمی بود که از یک روز قبل مورد صحبلت های دوستان بود آنچه برایمان مسلم بود اداره زندان در یکی از شهرهای مهم مذهبی کشور باید ضوابط خاص را داشته باشد و تاکید بر اصول اعتقادی و اسلامی باید پررنگ تر عرضه گردد و اینگونه نیز بود بازدید از کانون اصلاح و تربیت در محل زندان قدیمی قم که دارای گنجینه عظیم از محل حبس علما و بزرگان انقلاب بود و زندان جدید شهرستان قم که با سبک معماری جدید زندانبانی ساخته شده بود و مقوله های روان درمانی و اشتغال و آموزش مسائل دینی و اعتقادی در آن بسیار توجه گردیده بود که ساخت نمایشگاه چند سیستمی نمایشگاه تاریخ اسلام از ابتکارات اعتقادی مسئولین امر بود که با راهنمایی مراکز اسلامی موجود انجام گرفته بود .

  در این بازدید سه نفر از خیرین مدرسه ساز زندانهای تهران که قصد ساخت مدرسه در زندان قم را داشتند فرصتی بسیار مهمی بود تا از طریق این عزیزان با بیت عالم عالیقدر آیت الله فاضل لنکرانی هماهنگی نموده تا دیداری با  مرجع تقلید و مبارز ولایتی داشته باشیم .

آية الله العظمى فاضل لنكرانى از فقيهان برجسته و مراجع حوزه علميه قم بودند. ايشان كه افتخار شاگردى در محضر سه عالم جليل القدر عصر اخير يعنى آية الله العظمى بروجردى، آية الله العظمى امام خمينى و علامه طباطبايى را داشته اند، در اثر تلاش و كوشش طاقت فرسا و توفيقات الهى، به درجات عالى علمى نائل شده اند. چنانكه با الهام از مقامات معنوى اساتيد خويش، عالمى متخلق و وارسته بشمار مى روند. ويژگى مهم ديگر معظم له حضور در عرصه هاى سياسى - اجتماعى است كه از آغاز نهضت امام خمينى (رض) تاكنون ادامه داشته و در مقاطع حساس براساس انجام تكليف دينى نقش آفرينى كرده اند. پيشتازى در تاسى به امام راحل در دوران مبارزه، شهادت به اعلميت حضرت امام در ميان مراجع ديگر، حضور در عرصه مبارزه و تحمل تبعيد و اهانت از سوى رژيم ستمشاهى قبل از پيروزى انقلاب، و نقش آفرينى در جامعه مدرسين حوزه، شوراى عالى مديريت حوزه، و بالاخره عرصه مرجعيت و مهمتر از همه دفاع از نظام جمهورى اسلامى به عنوان نعمت گرانبهاى الهى و حراست از افكار و انديشه هاى حضرت امام در حوزه و داخل و خارج كشور نمونه هايى از اين حضور است. حساسيت حضرت آية الله فاضل نسبت به افكار و انديشه هاى امام كه برخاسته از «غيرت دينى» است، از نقاط درخشان شخصيت ايشان است و براى همه علاقمندان و دلسوزان به امام و انقلاب مايه اميد و دلگرمى است. موضعگيريهاى قاطع در حمايت از حكم اعدام سلمان رشدى و تاكيد بر اين حكم و موارد مشابه آن نشانه روشنى از اين حساسيت دينى است.

سعادت  حضور در بیت آن فقیه عالیقدر در ساعت 11 نصیب گروه گردید تا با ذوق شوق حضور در کنار مرجع تقلید و بهره مندی از نفس روحانی آن مقام بزرگوار برخوردار گردیم در اول ورود به دفتر حضور گرم علما و مردم ومقلدین و فعالیت واحدهای پاسخگویی از موارد قابل توجه دفتر آن عالم بود با هماهنگی مسئولین دفتر در اتاق ساده و زیبای حضور یافتیم و بعد از ارائه گزارشآقای باغبانيان رئيس دوره فراگيران مديريت زندان طي سخناني به ارائه گزارشي از نحوه آموزش در اين دوره پرداخت و سپس حضرت آيت ا٠٠٠ فاضل لنكراني ) رحمت الله علیه ) به ايراد سخنراني پرداختند٠
معظم له طي سخناني ضمن خير مقدم به حاضرين فرمودند : مسئلة زندان معمولاً توأم با ناراحتي و مشكلاتي است . منتها در اين نظام زندان معني ديگري پيدا كرده و در نظام اسلامي زندان به معني محل پرورش و تربيت انسانها است و بايد به اين افراد گوشزد كرد كه در آينده بايد مراقب خود باشند و انسان نبايد بعد از بيرون آمدن از زندان خود را آلوده كند به هر حال بايد زندان طوري باشد كه مانند دانشگاه باشد چون مربي آنها هميشه بر آنها نظارت دارد لذا بايد حداكثر استفاده را از حضور آنان بكنيد و با احكام اسلامي آشنا كنيد و نيز بايد آنها را با كار و اشتغال و حرفه‌اي آشنا كرد تا بعد از بيرون آمدن دوباره به خاطر بيكاري به گناه و فساد نيافتد و نيز بايد آنان و خانواده‌هايشان را تأمين كرد تا به خاطر فقر و نياز خانواده‌هايشان دست به كارهاي خلاف نزنند و اين بهترين فرصت براي انجام اين خدمات است چون شما مي‌توانيد به هر نحوي كه بخواهيد اين افراد را تربيت كنيد و در شما هم اين توانايي هست كه زندانيان را با تربيت صحيح اسلامي دوباره به جامعه تحويل دهيد

 2

ايشان در ادامه فرمودند: من خوشوقتم كه زندان در جامعة اسلامي تفاوت چشمگيري با زندانها سابق دارد و تربيت آنجا با شما است و خوشبختانه با انجام مراسم مذهبي مانند نماز جماعت و غيره شما مي‌توانيد به جامعه خدمت كنيد.

در پایان ضمن خوشحالی از سعادت حضور با مجذوبیت در سیره و صحبت های وی به سختی خداحافظی نموده واز دفتر قدیمی وی خارج شدیم که در این لحظه بازاریان و مردم علاقه مند با حضور گرم خود قصد برپایی نماز جماعت را داشتند که اقامه نماز جماعت برای افراد گروه در حرم مطهر حضرت معصومه  (س) و زیارت قبر شریفه بزرگ را داشت .

 

اين نوشته  گرچه در تجليل از شخصيت علمى، معنوى آية الله العظمى فاضل لنكرانى تهيه شده، در حقيقت قدمى است در جهت تأكيد بر اهميت جايگاه رفيع مرجعيت، و ضرورت پيوند هر چه بيشتر مسئولین زندانها با مراجع از يك سو، و ارج نهادن نظام مقدس جمهورى اسلامى به نهاد مرجعيت از سوى ديگر، كه خود نيز از ثمرات مبارك اين شجره طوبى است.

امید است تا ثمره این بهره مندی در آثار تربیتی زندانها نمود داشته و از عوارض منفی زندان با اکتفا به اصول اعتقادی کم نمود که در این میان رهنمودهای علما و نتایج تحقیقات انسانگرایانه و اسلامی مهم می باشد .

ضایعه فقدان عالم ربانی و فقیه عالی مقام حضرت آیت الله فاضل لنکرانی را به حضرت مهدی (عج) و مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای و مردم مسلمان ایران و همه مقلدین آن عالم بزرگوار در سراسر دنیا تسلیت عرض می نماییم .

 

شاهرخ احمدزاده – نماینده اولین دوره آموزش پذیرش مدیریت زندانها

  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ׀ موضوع: فرهنگی ׀

bullet و این سه را با هزاران دلیل دوست دارم ... به بهانه سفر غریبانه دکتر شریعتی شهید دکتر چمران و شهید دکت


شگفتا! ... وقتی بود، نمی‌دیدم. وقتی میخواند، نمیشندیم. وقتی دیدم که نبود؛ وقتی شنیدم که نخواند.

چه غم انگیز است که وقتی چشمهای سرد و زلال در برابرت میجوشد و میخواند و مینالد، تشنهی آتش باشی و نه آب؛ و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتشی که تو تشنهی آن بودی، بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید، تو تشنهی آب گردی و نه تشنهی آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن، کسی که تا بود از غم نبودن تو میگداخت.

 

«دکتر علی شریعتی»

ز

هبوط ... دكترعلي شريعتي
مرا كسي نساخت، خدا ساخت ؛ نه آنچنان كه « كسي ميخواست »، كه من كسي نداشتم ، كِسم خدا بود. ِكس بي ِكسان. او بود كه مرا ساخت، آنچنان كه خودش خواست، نه از من پرسيد ونه از آن « منِ ديگر » م . من يك گِلِ بيصاحب بودم. مرا از روح خود، در آن دميد و بر روي خاك و در زير آفتاب ، تنها رهايم كرد. مرا به خودم واگذاشت. عاق آسمان ! كسي هم مرا دوست نداشت؛ به فكرم نبود. وقتي داشتند مرا مي آفريدند،  كسي آن گوشه خدا خدا نميكرد... وقتي داشتم روح ميپذيرفتم ، شكل ميگرفتم ، قد ميكشيدم، چشمهام رنگ ميخورد،چهرهام طرح ميشد، فرشتهاي ظريف و شوخ و مهربان و چابك پنجهاي ، با نوك انگشتانِ سِحر آفرينش ، آن را صاف وصوف نميكرد... وقتي ميخواستند كارِ دل را در سينه ام آغاز كنند ، آشنايي دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه اي دلهاي خوب ، بهترين را برگزيند...


چمران

 

بخشي از نجواهاي عارفانه شهيد دكتر چمران

اي علي  اي علي  اي علي

به من تهمت زدند مرا محكوم مي كردند فحش ميدادند براي اينكه ترا دوست ميداشتم

اي علي وقتي كه جوان بودم و از قهرمانان عالم لذت مي بردم قهرماني هاي تو مرا فريفته بود نبرد هاي بدر و احد و خندق تو مرا به وجد مي آورد هنگامي كه در خيبر را با يك دست مي كندي ديگر از خوشحالي در پوست خودم نمي گنجيدم

اي علي

ايمان تو عرفان تو مرا مبهوت كرد و اكنون دردها و غم هاي تو مرا مسمور كرده است درد و غم پيوندي عميق بين من وتو بوجود آورده است در هر ضربان قلبم درد تو را بيشتر حس مي كنم چه درد كشنده اي دردي كه تا مغز استخوان را مي سوزاند...

خدايا جوانان ما را به راه راست هدايت كن نور ايمان را به دلهاي آن بيانداز سرنوشت تيره و تار را به آنها بنما و بگذار از گذشته هاي تلخ عبرت بگيرند و بازيچه دست استعمارگران نشوند .

خدايا در راه خدمت به خلق و مبارزه با ستمگران گامهاي ما را استوار كن و به ما فرصتي ده تا پروانه صفت به دور شمع حقيقت بسوزيم و حيات و هستي خود را حسين وار وقف راه خدا كنم ....

شهید چمران


چمران یا چه گوارا...!


دو سال است با این مقاله حالی دارم و احوالی ...

 

گفتم : حالا كي هست اين چه گوارا؟

گفت : يك انقلابي اهل آرژانتين كه سالها عليه ديكتاتورهاي كشورش جنگيد و بعدها به كوبا رفت و همراه ((كاسترو)) براي آزادي مردم كوبا تلاش كرد و آخرش هم در يكي از اين جنگها كشته شد .و

گفتم : شخصيت قابل تامل و جالبي داشته، بي خود نيست كه اينهمه مورد توجه واقع شده.

 اوهومي كرد و با اشتياق گفت : بله اصلا تمام افرادي كه انقلابي و ايثارگر هستند به يك نحوي محبوبيت و عظمت خاصي دارند و اصولا" فطرت مردم، آن ها و آرمان هايشان را فراموش نمي كند .

 گفتم : نظرت در مورد شهداي جنگ مثلا شهيد همت ، شهيد باكري و يا شهيد چمران چيه ؟ اصلا همين شهيد چمران آدم خيلي بزرگيه .

گفت : شايد... ولي چه گوارا يك چيز ديگه است .

بلافاصله گفتم : بله اتفاقا" اين هفته يك كتاب در موردش خواندم و بيشتر شناختمش ولي حيف است كه ما از كنار شخصيتي مثل شهيد چمران كه براي ما ملموس تر و آشناتر است به همين راحتي ها بگذريم

مثلا اون زندگي و موقعيت را در امريكا ول مي كند و به لبنان مي رود وخودش را به فشار و سختي و خطر مي اندازد تا به مظلومان كمك كند  بعدا به ايران مي آيد پست وزارت دفاع را وٍل مي كند و به جنوب مي رود .

گفت : يك چيزهايي در موردش شنيدم ولي آقاي چمران با چه گوارا يه تفاوت هايي دارد . اصلا چه گوارا يه چيز ديگه است... چه گوارا كجا ، چمران كجا ؟

با تعجب گفتم : من درك نمي كنم ، چه تفاوتي دارد؟

گفت : چه گوارا براي مردم و احقاق حقوق آنها و آسايش  و امنيت و آزادي آنها تلاش مي كرد ولي افرادي كه تو مي گويي براي خداو بهشت و كار مي كردند و اينها خيلي با هم فرق دارند

نگاهي بهش كردم و گفتم : خوب براي خدا كار كردن كه بهتر است

گفت : نه ، تو وقتي جونت را در راه مردم مي دهي هيچ چشم داشتي از هيچ كس حتي از خدا نداري ولي، وقتي در راه خدا كشته مي شوي   اولا : براي خدا مرده اي نه مردم،  ثانيا : تو عملا ايثار نكرده اي و فقط براي يك منفعتي مثل بهشت يا امثالهم معامله كرده اي و

گفتم : اين كه نشد ، حرف تو  وقتي درست است كه تو فطرت را از دين جدا كني در حالي كه اين طور نيست .

خنده اي كرد و گفت : چه ربطي دارد ؟

 گفتم : فكر مي كنم چه گوارا يك انسان حقيقت جو بوده كه به نداي فطرتش جواب داده و براي همين هم براي نجات مردم ،( هر مردمي كه باشد از دست هركس و يا هر چيز كه باشد) تلاش مي كرد، مگه نه؟‌

گفت : بله . ولي اون (چه گوارا) مردم را به خاطر خودشون دوست داشته و براي نجات آنها تلاش مي كرده، نه نجات و فلاح خودش . و حقيقت ايثار هم يعني اين!  يعني اينكه بدون اينكه چيزي بدست بياوري از همه چيزت بگذري . ولي افرادي كه تو مي­گويي، يك حس عاشقانهاي بين خودشان و خدايشان ايجاد كرده بودند و متناسب با اين محبت و علاقه رفتار مي­کردند و مصلحت و خواست مردم را در نظر نمي گرفتند و براي همين هم خيلي از وقتها مردم را به سختي و مشقت مي كشاندند و مشكلات واقعي آنها را حل نمي كردند .

و با شوخي ادامه داد كه : و براي همين است كه شما حزباللهيها همچين در بين مردم محبوبيت نداريد! 

گفتم : به نظر تو، مردمي كه چه گوارا به آنها خدمت مي­كرد چه چيزي مي خواستند و چه چيزي را مايه خوشبختي و سعادت آنها مي­شد؟

گفت : آزادي ، رهايي از ظلم امپرياليزم جهاني ، استقلال و عدالت.

گفتم : ببين ، من دو تا سوال كردم و لزوما جواب هاي آنها با هم متفاوت نمي توانند باشند . اول اينكه مردم چه مي خواستند؟؛ مي شود گفت از آنجا كه نظرات و تحليل ها و خواسته هاي مردم توسط نخبه­گان مردم تنظيم، دسته بندي و كنترل مي شود پس نخبه گان مسلط به مردم هر چه بخواهند مردم هم ظاهرا آن را خواهند خواست. حال ممكن است نخبه گان مردم ، خوب باشند يا بد، و يا ملغمه­اي از اين دو ، كه در اين صورت بين آنها درگيري و رقابت شكل خواهد گرفت تا بالاخره گروهي پيروز شود .

گذشته از همه اين مسايل مردمي كه مخاطب “چه گوارا ” بودند آزادي و مقابله با نظام امپرياليستي را مي­خواستند و الحق كه چه­گوارا در مسير تحقق اين خواسته خيلي زحمت كشيد و در آخر هم جانش را در اين راه گذاشت ولي در مورد سوال دوم كه مطرح شد گفتم كه چه چيزي مايه خوشبختي و سعادت  مردم مي شود؟ و من فکر مي­کنم اين “چيز” لزوما" با خواسته ظاهري مردم يکي نيست. ممکن است مردم چيزي بخواهند که ربطي به سعادت  و خوشبختي شان نداشته باشد . فكر مي كنم بد نباشد که كمي هم به مباحث انسان شناسي بپردازيم . ببين، بنا به ادعاي بنده و شما و همه افرادي ديندار، تنها راه سعادت بشر اين است و تنها جايگاه آرامش و قرار انسان، جوار خداوند است حال جامعه اي را در نظر مي گيريم كه از همين انسان تشكيل شده است و تلاش مي كنيم كه به افراد اين جامعه خدمت كنيم و به نيازهاي اصيل شان پاسخ بدهيم، در حالي كه خودمان هم انسان هستيم . سوالي كه مطرح مي شود اين است كه آيا منطقي نيست ما در راه تحقق اصيل ترين و درست ترين نيازهاي مردم تلاش بكنيم و موانع از پيش پاي وصول آنها را برداريم و زمينه را براي استعدادهاي انسان ها آماده بكنيم؟

گفت: يك لحظه صبر كن! يعني تو مي گويي كه چه گوارا  اگر مي آمد و براي خودش آرمان ديني تعريف مي كرد بهتر از آزادي و استقلال و بود ؟

گفتم : نه لزوما"... اتفاقا يكي از لوازم دينداري، آزادي و استقلال است و شخص وقتي مي تواند به ديندار بودن خود افتخار كند كه اختيار يا آزادي انتخاب داشته باشد ولي اينها، مثلا آزادي، قسمتي از مسير و لوازم هستند نه هدف و غايت . انساني كه به آزادي برسد يعني به آزادي در انتخاب دست بيابد در وهله اول تمامي گزينه هاي انتخابي خود را رديف مي كند و سپس يكي را انتخاب مي كند . اگر اين انتخاب او مايه سعادت و فلاح اش باشد انتخاب خوبي كرده وگرنه انتخاب بدي انجام داده است ، پس آزادي شروع راه است و خود ابزاري براي انجام كاري و تحقق هدفي .

در كل، وقتي ما تنها راه نجات و سعادت، آرامش شخص خودمان را قرب خدا و عبوديت او مي يابيم و ثانيا تمام نوع بشر را شبيه خودمان احساس مي كنيم ، پس منطقا بايد به دنبال آرمانهاي ديني برويم و نه تنها براي خودمان بلكه براي تمام بشريت آرمان ديني متصور بشويم . يعني در درجه اول بايد براي سعادت و آرامش و كمال خودمان تلاش بكنيم و ثانيا؛ زمينه اي را براي آنهايي كه مي خواهند خوب باشند آماده بكنيم تا بتوانند خوب باشند و اين خوب توسط دين تعريف مي شود نه حقوق بشر و نه

گفت : با حقوق بشر هم كه مشكل داري ؟

گفتم : كدام “حقوق بشر” ؟ حقوق كدام “بشر” ؟ اين بشري كه تو مي گويي چه تعريفي دارد و چه خصوصيتي دارد و حقوقش متناسب با چه قواعدي مشخص مي گردد؟

گفت : بشر به معناي عام. و به معناي همه انسانها و انسانيت واقعي آنها و حقوق طبيعي آنها

 گفتم : ما نزديك شش ميليارد انسان داريم . اين بشر مد نظر شما شبيه كدام يك از آنهاست . ژاپني است يا انگليسي ؟ مسيحي است يا مسلمان يا شينتو مذهب ؟ چاق است يا لاغر ؟ زن است يا مرد ؟

گفت : منظورم خصوصيت مشترك بين همه انسان هاست که بدان وسيله از حيوان متمايز مي شوند و بر اساس همين خصوصيات مشترك است كه مي توان مانيفست حكومتي نوشت .

گفتم : من از توضيحاتت نتوانستم بشر مد نظرت را درست بشناسم ولي يك وقت است كه ما همه ابعاد يك انسان و تمامي نيازها و استعدادهايش را در نظر مي گيريم و يك وقت است كه فقط به يك بعد يا دو سه بعدش توجه مي كنيم .

متاسفانه بشري كه در حقوق بشر تعريف مي شود فقط بشرٍمادي است و بعد معنوي و روحي او فراموش شده است . گويي اينكه اين بشر، فقط يك جسم دارد و متعاقبا فقط نيازهاي مادي دارد .

ببين! اگر ما بخواهيم براي يك ماشين يك دستگاه يا يك حيوان يا يك مجموعه و يا يك انسان برنامه تعريف بكنيم و برايش حقوقي در نظر بگيريم بايد همه ابعاد وجودي او را ببينيم. نمي توان به يك ماشين روغن داد ولي آب نداد نمي توان به يك انسان آب داد و غذا نداد و همين طور نيازهاي فيزيكي اش را در نظر گرفت و نيازهاي ماوراءالطبيعي اش را انكار كرد . متاسفانه حقوق بشر نويس ها به خاطر نگاه ماترياليستي خود، بعد روحاني و متافيزيك او را فراموش كرده اند و نتيجتا حقوقي هم كه تعريف كرده اند يا ناقص است يا غلط. حال با اين ديدٍ ناقص يا غلط، چگونه مي توان مانيفست حكومتي نوشت و ساز و كار تعريف كرد ؟

گفت : در كل يعني مي خواهي بگويي چه گوارا اشتباه مي كرده و كارهايش به درد نمي خورده و به جهنم مي رود ؟

گفتم : نه من چنين حرفي نگفتم . چه گوارا متناسب با حجت عقلي خودش عمل مي كرد و خداوند هم تا اندازه اي به او معرفت داده بود و من فكر مي كنم كه او متناسب با معرفت خودش خوب عمل كرده است و متعاقبا پيش خداوند بايد خيلي عزيز و گرامي باشد و حتي ممكن است  از امثال ما مسلمانها و حتي حزب اللهي ها و مذهبي هم درجه اش بالاتر باشد ولي اگر همين چه گوارا با دين اسلام برخورد مي كرد و از نزديك شخصيتهاي بزرگ ديني و تفكر و انديشه عميق اسلامي را درك مي كرد آنگاه بايد جور ديگري عمل مي كرد چون حجت دروني او چيز ديگري مي گفت . هرچند كه از او نخواهند پرسيد چرا مسلمان نشدي ؟ بلكه خواهند پرسيد علي رغم اينكه فطرت و روح بلندت، ضعف ها و نقص هاي سيستم هاي مختلف را نشان مي داد چرا به دنبال سيستم قوي تر و اصيل تر و در نهايت چرا دنبال اسلام نرفتي تا پيدايش بكني ؟

خميازه كشيد و گفت : بگذريم ، من كه خسته شدم ولي اينطور كه بوش مي ياد ديگه خيلي نمونده تا يک حكومت ليبرال دموكرات، جايگزين نظام ولايت مدارانه شما بشود.

گفتم : شامّه­ات خيلي تيزاست ولي متاسفانه مثل عقل “حقوق بشر ” نويس­ها، يك بعدي فکر ميکني. چون اگر دقت بكني متوجه مي شوي كه بوي خيلي چيزها مي آيد: از بوي تمايل آمريكا به ريختن بمب به سر مردم گرفته تا حركت به سمت بيداري جهاني و درگيري نهايي حق و باطل و شكست و اضمحلال حكومتهاي ظلم و جور!

خنده اي كرد و گفت : اميدوارم اين طور باشد .

من هم خنده اي كردم و گفتم : اين طور كه هست. فقط اميدوارم كه در اين درگيري نهايي حق و باطل، در طرف باطل قرار نگيريم .


نیایشی از شهید دکتر چمران

من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.

انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.

خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.

اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.

اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته‌‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.


و این شهید بهشتی بود ...

سکوت پر وبال خود را به همه جای شهر افکنده بود شبی زیبا

گاه گداری ماشینی رد می شد خیابان ها خلوت و خموش است راننده رئیس دیوان عالی کشور که کار و خستگی بیش از حد کلافه اش کرده از خیابانی به خیابانی می پیچدخدا می داند امشب کی به خانه اش خواهد رسید

دکتر بهشتی روی صندلی عقب اتومبیل نشسته و با استفاده از نور چراغ ها پرونده ای را مطالعه می کند   خدایا خستگی نمی شناسد این مرد..

شب از نیمه گذشته واو بعد از جلسه ای پرکار به خانه می رود

بار دیگر سر از روی پرونده برداشت او خیابان های اطراف محله خود را به خوبی می شناسد اما این خیابان .....

می گوید : فلانی مگر تابلوی ورود ممنوع را سر این خیابان ندیدی ؟

- : اما حاج آقا الان ساعت سه  نصف شبه و پرنده پر نمی زنه و طول این خیابون یک طرفه بیش از صد متر نیست اون مسیر دیگر راه ما را دور می کند .

- : زود دور بزن سریع ( با تحکم و خشم گفت )

راننده دور زد  کمی فته بود دکتر با لحنی مهربان گفت : اگه رفته بودیم اولاٌ گناهی بزرگ از ما سر زده بود ثانیا تو ضمانت می کردی تا آخر این خیابان حادثه ای رخ ندهد؟آن وقت می دانی رادیو تلویزیون دنیا چه می گفتند ؟

رئیس دیوان عالی کشور ایران در حالی که از خیابان یک طرفه خلاف با ماشین عبور می کرد تصادف کرد

واین ضرری بود عیرقابل جبران

شهید بهشتی

واین مردی بود که برای مملکتش بیشتر از خودش ارزش قائل بود او شیفته خدمت بود نه تشنه قدرت که قدرتمندان فاسد هیچ خط قرمزی و چراغ راهنمایی نمی شناسند  او جاودانه مانده به خاطر این رفتارهای انسانی و پسندیده اش  باشد که دریابیم او که بود چه کرد ؟...


  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ׀ موضوع: اجتماعی ׀

bullet مدیرانی که دیکته می نویسند و مساله حل می کنند .


مدیرانی که دیکته می نویسند و مساله حل می کنند .

نوشته :  شاهرخ احمدزاده

www.bahs.blogfa.com

 


حتماً این جمله مشهور را که به ضرب المثلی تبدیل شده است ، شنیده اید (( دیکته نانوشته غلط ندارند )) .

 

متاسفانه صدها مدیر در طول سالیان خدمت خود  ، به استناد همین جمله مشهور ، به ظاهر غلطی ندارند ، زیرا دیکته ای ننوشته اند که غلطی داشته باشند وسال هاست که آسوده خوابیده اند وکوچک ترین خدمتی به خدا و خلق خدا نکرده اند . مدیرانی که از ترس غلط نوشتن و احیاناً نمره کم گرفتن ، مسوولیت ریسک جسارتی را به عهده نمی گیرند و آرام می آیند و آرام می روند که گربه شاخشان نزند

این دیکته  های ننوشته مدیران محافظه کار ، برای ملتی که یک انقلاب بزرگ را با امید به آینده یی بهتر آغاز کرد و 8 سال دفاع مقدس و تحریم های اقتصادی را به جان خرید ، نه تنها امتیازی محسوب نمی شود ، بلکه ننگی است که او را از هر حرکت تازه و پیشرفت و توسعه باز داشته است . متاسفانه این مشق های ننوشته را جمله شعاری دیگر تکمیل کرده است . ((وقتی حل کردن مساله را بلد نیستید ، صورت مساله را پاک کنید ))‌ بدین ترتیب ، توسط مدیران سنتی ، ترسو و محافظه کار ، چه فرصت های گرانقیمتی که هدر نشده است و چه مساله هایی که به جای حل شدن ، به صورت کامل و در ظاهر پاک شده اند . به واژه ظاهر تاکید می کنم ، زیرا یادمان نرود که هرگز (( مساله )) یی را نمی توان به صورت ظاهری پاک کرد . وقتی (( مساله )) در جامعه یی به وجود آمد ، برای همیشه باقی می ماند .‌ راه حل (( مساله )) حل کردن مساله است و گرنه مساله تا ابد در آن جامعه باقی می ماند ، ریشه می دواند ، چرکین می شود و بالاخره روزی ، در زمانی دیگر و این بار عمیق تر سر می زند ، می ترکد و عواقب وخیمی را به همراه می آورد . در جهان امروز و در دنیای ارتباطات ، پاک کردن صورت مساله و یا دیکته ننوشتن از ترس خطا کردن ، راه حل های مناسبی نیست . جهان امروز ، جهان درک واقعیت ها ، استفاده بهینه از امکانات ، گفت و گو ، دنیای دانش و استفاده از معلم است . معلمین در حوزه های سیاسی ، اقتصادی ، علمی ، فنی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دینی ، هنری ، ورزشی ،‌ادبی و. حضوری گسترده دارند دیکته های ننوشته شده را در لحظه تصحیح می کنند . تکنولوژی در جهان امروز ، امکان بازگشت به عقب ، انتخاب راهی تازه ، حرکت به سوی آینده یی بهتر را برای همه ، فراهم کرده است . در دهکده کوچک جهان امروز ، آشنا نبودن به زبان یکدیگر هم ، مانع و سدی برای کمک کردن به همدیگر نیست . در دنیای علم ، حل کردن مساله به صورت دسته جمعی و با مشاورت و یاری خواستن از دیگران امکان پذیر شده است تا از  حرف های همدیگر در کوتاه ترین زمان آگاه شوند . از این فرصت تاریخی هر ملتی که داناتر و هوشیارتر باشد ، بهره بیشتری خواهد گرفت . باید مدیران جامعه را به ریسک پذیری و جسارت بیشتری دعوت کرد . از حرکت های جدید در  جهت رشد و توسعه جامعه حمایت کنیم . امکان تصحیح مشقی را که می نویسیم برای نخبگان جامعه فراهم کنیم ، از اینکه دیگری غلط ما را بگیرد ، دل آزرده نشویم . دست مهربانی همه کارکنان ، همه مدیران میانی را با صمیمیت بفشاریم . ایران آینده متعلق به همه ما است ،‌ رسیدن به قله های افتخار را با حرکت پرشتاب اما به دور از هیجان و با امکان ریسک و جسارت در عرصه هایی که نیاموخته ایم ، تجربه کنیم . استفاده از نیروهای جوان ، تحصیلکرده ، متخصص ، عاشق را با تجربه مدیران پرسابقه در هم آمیزیم و از این بیعت ، فرصت گرانقیمتی برای ملتی فراهم کنیم که همه ویژگی های رسیدن به اوج افتخار را در درون خود دارد . مردم ایران سزاوار زندگی بهتر هستند . تمامی افتخارات ملی دستیابی به انرژی هسته ای ، توسط مدیرانی شکل گرفته است که از نوشتن دیکته نهراسیدند و صورت مساله را بخاطر مشکلاتی که در پی داشت پاک نکردند . دانش مدیران با تجربه و جسارت جوانان عاشق در هم پیچید و امروز شعله های آتش آن ، خلیج فارس را روشن کرده است و نوید از آینده یی بهتر می دهد .

با هم تکرار کنیم / نهراسیم / مشق بنویسیم

صورت مساله را پاک نکنیم / مساله ها را حل کنیم


  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ׀ موضوع: مدیریت ׀

bullet حرفه آموزی و اشتغال زندانیان ضرورت زندانبانی پیشرو

شاهرخ احمدزاده

                                                                                                                    معاون قضایی زندان مرکزی ارومیه


 

با دقت در نص آئين نامه اجرايي سازمان زندانهاي كشور مصوب 20/9/1384 مي توان به اهميت موضوع اشتغال و حرفه آموزي زندانيان واجد الشرايط پي برد كه در هدفهاي كمي چشم انداز 1404 توسعه قضایی زندانبانی اسلامی به صدر صد اجرا شدن آن تاكيد گرديده است اين مهم بعد از اشاره تدوين كنندگان به آموزش هاي مذهبي و اخلاقي تنها اشتغال و آموزش حرفه و شغل را در سازندگي روان و شخصيت مددجوي زنداني موثر دانسته اند موضوع اشتغال و حرفه آموزي و مراكزي كه به اين جهت ايجاد شده اند در اكثر مواد 7 تا 15 و 122 تا 135 و تبصره هاي آن بسيار ذكر گرديده است حتي در ماده 74 نيز بر حضور مددجويان در كارگاهها و موسئسات صنعتي و كلاس هاي آموزشي در برنامه روزانه زندانيان گنجانده اند و در برنامه توسعه چهارم زندانباني اشتغال وحرفه آموزي جز امور اقتصادي با اهداف ذيل قيد گرديده است :

1 - خودكفايي در اداره امور زندانها

2 – توسعه اشتغال در زندانها با سه محور

الف – ارتقا سطح در آمد سرانه زندانيان

ب – تامين معيشت خانواده زندانيان

ج – غني سازي اوقات فراغت زندانيان

3 – توسعه اشتغال پايدار در كليه زندانهاي كشور

4 – ارتقا سطح مهارت هاي فني مددجويان زنداني جهت استقلال مادي بعد از آزادي

بايد توجه نمود كه حساسيت سطور تدوين شده در برنامه توسعه قضايي از جمله سياستهاي كلي نظام جمهوري اسلامي مي باشد كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري و مسئولين دلسوز نظام مي باشد .

توجه به اين مقوله همگام با اصول زندانباني تطبيقي نوين و تاكيدات فقه و زندانباني اسلامي مي باشد كه در نظريات روان شناسي جز مقوله هاي اثبات شده كاردرماني محسوب مي گردد كه در همه جوامع ايجاد بستر  مناسب براي  حرفه آموزي و اشتغال زندانيان  متولي خاصي به جز ادارات زندانها نيست كه بايد برنامه ريزان متعهد با علاقه و شرايط و نياز هاي روز محلي و بومي براي تامين معاش در بعد از آزادي زندانيان تلاش نمايند  و ادامه برنامه تكميلي را مراكز مراقبت بعد از خروج زندانيان استان بر عهده دارند كه حلقه جامعه پذيري و تكميل وظايف قوه قضاييه خاص سازمان زندانهاي كشور بر طبق اصل156 قانون اساسي را نشان مي دهد .

البته بايد اذعان نمود زندان محلي است كه هزينه هاي بسيار سنگين بر روي دوش بيت المال مي گذارد و هر چه ورودي ها كمتر شود مي توان جلوي هزينه ها را گرفت و استرس هاي رواني اجتماعي در جامعه را كمتر نمود ودر كم كردن بازگشت مجدد زندانيان چرخه اشتغال و حرفه آموزي و مراقبت هاي بعد از خروج اثبات شده و در سيستم نوين زندانباني اسلامي ( بازگشت سعادتمندانه ) اصل مي باشد .

حال با توجه به امكانات موجود در زندانها نمي توان ادعاي اجراي موفق اين برنامه را نمود بلكه متوليان امرآموزش و ايجاد اشتغال و سرمايه گذاري با نگرشي صحيح و انسان گرايانه از انجمن هاي حمايت  كه در ماده 3 وظايف اين مجموعه و نفس تشكيل بنگاه  تعاون تا سازمان هاي آموزش فني و حرفه اي – صنايع دستي وآموزش و پرورش تا سازمان صنايع و معادن و اتاق هاي بازرگاني و اداره كار و امور اجتماعي ياوران موثري مي توانند باشند كه شرط آن تعامل و برقراري تفاهمنامه هاي همكاري ميباشد  كه در اين ميان زندانها از تامين نيروي انساني مبتدي تا نيمه اهر و ماهر تا سرمايه گذاري براي انجام خدمات و منابع توليدي را مي توانند بر عهده داشته باشند كه بر اساس  بند 4 ماده 130 وماده 132 تسهيلاتي هم براي كار فرمايان در خصوص بيمه حوادث مددجويان را نموده اند .

ضرورت انکار ناپذیر اشتغال باید در برنامه های استراتزیکی مدیران و مسئولان قرار گیرد وبا تعامل مراجع قضایی و ارائه طرق سرمایه گذاری موثر راه را برای استقرار زندانبانی اسلامی هموار نمود که تلاش مضاعف را باید صرف نمود .


  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: شنبه نوزدهم خرداد 1386 ׀ موضوع: اجتماعی ׀

bullet حبس زدایی واقعیت گریز ناپذیر ملی

                               نوشته : مراد فتحی

رئیس زندان مرکزی ارومیه

 

از آنجايي كه زندانها در همه اعصار مورد علاقه پژوهشگران علوم انسانی بوده و در تحلیل پدیده های اجتماعی آيينه بزهكاري آن جامعه بوده لذا توجه به آمار و ارقام زندانها از حساسيت خاصي در جوامع توسعه يافته برخوردار و سرلوحه امورات قرارگرفته است

این امر در نظام مقدس جمهوري اسلامي كه در راس امورات قضايي وكيفري مجتهد جامع و شرايط بوده اين موضوع در سالهاي اخير يكي از سياستهاي مهم در امر توسعه قضايي و حقوقي ميباشد با عنايت به آمار و ارقام دهه هفتاد و مقايسه آن با سالهاي اخير مشخص ميگردد آمار سير نزولي خود را طي مينمايد چرا كه حبس نه تنها در نظام قضايي اسلام بعنوان تنها مجازات نبوده وعلاوه بر صرف هزینه های مالي سرسام آور به نظام آثار سو بر فرد زندانی خانواده وی را داردکه بر اساس آمار ورودی سالانه600 هزار نفری به زندانها یک مساله ملی می باشدکه هرنفر در روز 80000 ریال هزینه نگهداری دارند (1) واينچنين رويه نيز قطعاً شايسته يك نظام متعالي برخوردار از دين مبين اسلام نمي باشد چرا كه در آيين مقدس اسلامي حبس تقبیح شده و مشخصه های نظام های مستکبر و طاغوتی می باشد و با مطالعه دوران حكومت پيامبر اكرم (ص) و تاريخ اسلام نامي از زندان و يا حبس نيامده و شكل فيزيكي مطرح نشده است ولي به محض به كار آمدن خلفاي عباسي آنچنانكه در تاريخ اسلام مطرح ميباشد و از آثار بجا مانده حكام مذكور بازداشتگاههايي در طبقه زيرين دارالخلافه بنا شده و انسانها را به بند اسارت كشيده اند در حالي كه بنا به فرمايشات فقها و انديشمندان ديني ما در دين متعالي اسلام فقط تنها در شش مورد به حبس اشاره شده است که لزوم نگهداری افراد شرور وبرهم زنندگان نظم و امنیت عمومی مردم تاکید گردیده است و يا در مطالعه تاریخی قرون وسطي که از آن بعنوان عصر تاريكي ياد ميكنند  مجازاتهاي سنگيني براي مجرمان در نظر گرفته اند چرا كه آنان براي مجرم مجازاتهايي به عنوان تنبيه اعمال و حالت تلافي جويانه داشتند ولي در نظام قضايي مترقی امروز هدف از مجازاتها خصوصاً مجازات حبس را براي اصلاح متهم و يا بزهكار در نظر گرفته اند و اين خود حفظ كرامت انساني را به دنبال داشته و ارزش خاصي را به نوع بشر ميدهد و به مصداق آيه كريمه و احاديث ائمه معصومين براي انسان در توبه باز بوده و مي تواند به زندگي سعادتمندانه باز گردد و فردي مطلوب براي خود و خانواده اش باشد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در ابتدای مسئولیت آیت الله هاشمی شاهرودی در قوه قضائیه در زندانهای کشور180 هزار نفر زندانی موجود بوده که بعد از اقدامات اصلاحگرایانه این مجتهد دلسوزکه از بطن فقه اسلامی برآمده بود تعداد زندانیان با صدور بخش نامه های قریب 50 فقره و توصیه های مکرر در خصوص تقلیل جمعیت کیفری به 140 هزار نفر در سراسر کشور رسیده است که این سیر نزولی قابل تامل و برعکس سیستم نرخ صعودی به سیر امیدوار کننده خود می رسد (2) آيين نامه زندانباني و صدور بخشنامه ها در سازمان زندانها امروزه نيز در همين راستا بوده و اهداف اصلاحي و تربيتي را دنبال مينمايد وجود مربيان فرهنگي و بازپروري گوياي حفظ كرامت انساني در زندانهاست فعاليتهاي گسترده دراين زمينه آثار مطلوبي داشته و بنا به آمار زندانياني كه در اين زمينه فعاليت داشته اند نه تنها تكرار مجدد نداشته اند بلكه توانسته اند در زندگي خانوادگي و اجتماعي فردي موثرو كارآفرين براي دوستان و آشنايان خود باشند و از همه مهمتر راه اندازي كلاسهاي فني و حرفه  آموزی موجب بروز خلاقيتها و استعدادهاي نهفته در محكومين و مجرمان شده و علل و انگيزه هاي مجرمانه و بزهكاري را ازبين ميبرد و فرد را براي ادامه يك زندگي باعزت وشرافتمندانه آماده مينمايد در چنين جوامعي كه در نظام كيفري خود اميد و اصلاح را در افراد تبيين مينمايد و اعتقاد براين دارد انسانها ميتوانند در بسترهاي مناسب به زندگي باكرامت ادامه دهند قطعا جامعه به سوي پيشرفت و تعالي حركت و شاهد سير نزولي آمار كيفري خواهيم بود.   

 

منابع :

1-       خبرگزاری ایرنا به نقل از ریاست سازمان زندانهای کشور در بازدید یساقی از دفتر این خبرگزاری  

2-        مرحوم جمال کریمی راد وزیر دادگستری  

  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: جمعه یازدهم خرداد 1386 ׀ موضوع: حقوقی ׀

 

© All Rights Reserved to bahs.Blogfa.com / Theme by: iTheme