
شب فضای خانه ما تصویر از مدرسه است در اوقاتی به تفریح می گذرد بقیه یا دستنوشته و دل نوشته های من در خصوص برنامه های اداری فردا و دلخوشی های مطبوعاتی و ویا با معلمی همسرم که واقعا ضمن احترام به صبرو حوصله وی که بعد از کار خسته کننده اداری باید از عهده کار منزل و بریز وبپاش های من و درس و مشق دریا دختر کوچکم بر آید هرچند لحظاتی بر غرو غرو بر من می گذراند ولی گذرا ست ناراحتی ندارد با این همه دیشب صحنه زیبا بر من چسبید دریا کوچک ما که اضطراب درس ومدرسه دارد و باجدیت تلاش می کند درس های یک روز قبل را هم تمرین کند دیشب موقع جمله سازی وقتی به کلمه زیبای آزاد رسید با اینکه هنوز در کلاس درس در خصوص این کلمه چیزی از آموزگار نشنیده بود در جواب مادرش که جمله ای برای آزاد بسازد یک مرتبه گفت : آزاد – ایران آزاد است بلافاصله تشویق مادر که از کجا گفتی جواب داد باز هم بگویم ایرانی آزاد است و... من که متوجه شدم با شیطنت گفت به خدا از خودم گفتم و من هم قول جایزه به او دادم چون بد جوری این جملات نوستالوژیک به من چسبید ومادر نه چندان سیاسی اش گفت دیدیم دختر خصلت مادررا می گیرد این هم که سیاسی از آب در اومد من که مدتهاست خالی از نوشته های سیاسی و تفکرات سیاسی هستم زیاد به دلم نچسبید پرسیدم دخترم از کجا شنیدی شیرینی زبانی کرد و گفت از تلویزیون ... ! نمیدانم درست یا غلط ولی ازصبح در فکر مقاله ای در خصوص رسالت مجموعه رسانه و تغییر نگرش و اصلاح ذهنیت ها بودم که این کار خانوادگی منو بیشتر به فکر انداخت تا مقاله را شروع کنم اگر ..... !
آزمون آموزگاران سخت تر است ....
1 - يك ماه پيش تو يكي از شب ها با مددجوي انتقالي از زندان نقده در مورد مشكلاتش صحبت مي كردم بي اختيار حال سيد زندان نقده را پرسيدم گفت اين روزها مريض احوال مي باشد و قلبش درد مي كنه خيالي شدم براي اينكه حالي از سيد بپرسم زنگ زدم تا سلام كردم با همان روحيه با نشاط چوابم را داد از من گلايه داشت ومن هم چاره اي جز عذر خواهي نداشتم قول دادم دراولين فرصت جهت عيادت مهمانش باشم و اين در روز دوشنبه 26 آذر ماه دراولين فرصتي كه آخرين فرصت ديدارشد نصيب من بي سعادت از زيارت پدر معنوي شد تا مهمان مراسم وداع او شدم كه همه بي دعوت آمده بودند و انصافا مردم زحمت كش و عالم دوست سولدوز سنگ تمام گذاشته بودند شكوه فراق يك عالم دلسوز... ولي
2- حضورش در همه جا خبر از صفا و آرامش ميداد چند روز پيش خدمت دوستان تعريف ميكردم كه روحاني با توجه به قداست نام ولباسش نماد آرامش است هر جا بود چند نفري كنارش بودند و كم صحبت بود
ولي هرگاه لب به سخن باز ميكرد شيرين و زيبا ميگفت روحيه شاد و امثال و تعابيرش طرفدار داشت
همه زندانيان او را (بابا)عنوان ميكردند سينه اش از اسرار ودردهاي زندانيان پر بود سنگ صبوري سخت و شانه ها يش تيكه گاه مدد جويان و خانواده اش بودندچند سال پيش مدتي بر اثر نامهربانيهاي عده از مسئولين كه دل نازك شيخ ميرعباس را شكستند اداره را ترك كرد به خدمتش رسيدم كمتر گلايه مي كرد بر صبر معتقد و بر حكم خدا تابع بود غيبت و بدگويي در كارش نبود من كه هم مددكار و هم مسئول فرهنگي بودم راهنمايم بود تا اينكه اين حرف من به دل رئيس اداره فرهنگي نشست خدمت مدير عالم دوست گفت و او مساعدت را بيشتر كرد تا سيد باشد گفتم (( زندان بيشتر از نگهبان و مراقب براي امنيت آرامش روجي و رواني مي خواد خلا وجود روحاني به وضوح ديده مي شه كمك كنيد دلشوبدست بياوريم برگردد ... ))
به همت برگشت ولي از اينكه هنوز تكليف استخدام و بيمه اش با گذشت سالها تحمل مررارت مشحص نبود در دل گلايه مي كرد.
3 - از سال 68 و تشكيل سازمان زندانها با اعتقاد چهت ادامه همكاري به زندان نقده آمد و اينكه مي توانست به قول خودش در سپاه پاسداران و نيروي انتظامي وضعي متفاوت داشته باشد به سازمان زندانها آمد سالها در اوج درگير يهاي فرقه اي و آشفتگي منطقه هاي مرزي رئيس كميته انقلاب بود و تلاشگر عرصه امر به معروف و حالا مربي و مصلح ذات البين معروف سرزنده همه اهالي شهر را مي شناخت نصيحت مي كرد سخنراني مي كرد احكام دين مي گفت صفاي داشت اين سيد مومن ...
4 - هرچند قدردان زحمات او بعد از مرگش هستيم و اين ريشه در فرهنگي دارد كه از بس درگيري روزمره گي هستيم تا مرد مي دانيم كسي بود با انواع بيماريهاي قلبي و داخلي و آرتروز يك لحظه از ياد زندان و زنداني غافل نبود پيشكسوتان زندان تعريف مي كردند در ايام سخت زندانباني با كمبود امكانات و فضا زماني كه آژير قرمز طنين صداي رعب آور خود را پخش مي كرد همه مي دويدند به دنبال پناهگاه و چانپناه او تا لحظه عادي شدن وضعيت در زندان مي ماند هم مراقب بود افسر نگهبان و هم تلفنچي اعلام وضعيت عادي مي كرد بعد از جنگ با دردي كه از شهادت اطرافيانش داشت عاشق نهضت حسيني و شيفته انقلاب خميمني بود مسلمان ايراني كه خدا مي داند از زنداني شدن جوانان و اعتياد جوانان چه زجري مي كشيد و وقتي تلاش براي حل مشكل مددجوي مي كرد نيم ساعت در مورد رهايي از وسوسه شيطان برايش مي گفت و سفارش خانواده را مي كرد و اگر دوباره برمي گشت تا مدتها از شرم چشم تو چشم سيد نمي انداخت و او هم با شيوه تربيتي خودش تا مدتها به اومحل نمي گذاشت و اگر باز دست ياري مي خواست آرام در اتاق کارش را می بست چه ميگفت همه دلسوختگي سيد به همنوع بود .
5 - روز تشیع جنازه همه بودند مردم و مسئولین کارکنان زندانهای نقده و اشنویه معاونین و روسای ستادی همه سر در گریبان بودند سفارش اکید مدیرکل زندانهای استان حضور با شکوه در مراسم بود و خودش با وجود کسالت شدید به احترام شخصیت معنوی حجت السلام سید عباس علوی مسئول بازپروری زندان نقده در مراسم حضور پیدا کرد و متاثر شد و قران تلاوت نمود و به بازماندگان دلداری داد .
6 - بعد از بیست سال خدمت صادقانه تنهابه مددتلاش مسئولین اداره کل بیمه سه سال تامین اجتماعی وی پرداخت شده بود چندین بار در همایش ها و سمینار ها هرجا دستش به مسئول سازمانی می رسید نامه ای می نوشت آخرین بار در همایش آموزش از راه دور از مدیرکل فرهنگی سازمان در خواست تعین تکلیف بازنشستگی خودشد و آقای مقاره بی انکه از دل پیرمرد بداند دستی به شانه اش کشید و قول حل مشکل را داد پیرمرد چقدر دلخوش بود ولی نامه بی جواب ماند.
7 - در ایام محرم حالش تغییر می کرد همه روز را ذکر می گفت و بعضی موقع ها تو دلش مرثیه زمزمه مي كرد برای مولایش که عشق راستینش در دنیا بودآرام اشک می ریخت شال سبز دور گردنش و صدای همیشه گرفته اش و چشمان خسته اش در روزهای محرم حکایت ازتعزیه طولانی سید داشت روز عاشورا با پای عریان جلوی دسته عزداران قمر بنی هاشم (ع) با چشمانی گریان می رفت هر شب بعد از موعظه مرثیه ای با نوای حزین می خواند که دل هر کسی را به درد می آورد سفره احسان سومین روزشهادت و حال منقلب او در شام غریبان و مریض احوالیش از شب زنده داری این ایام سالها با او بود علاوه بر این خصال صفات دیگر نیز با او بود تربیت فرزندان فاضل و خدمت مردم محروم و ارشاد در مساجد محله های پایین شهر و روستاهای دور افتاده ... یادش بخیر خودش همیشه در موقع وقوع حادثه تلخ یا فوت عزیزی می گفت (( آزمون آموزگاران سخت است و ناله بر تقدیر حق خدا معصیت است باید صبور بود )) آري باید صبور بود هرچند حدیث پر معنای امام جعفر صادق (ع) ما را بر فراق عالم خوش خصال زندان متاثر می سازد (( زمانیکه عالم با عملی بمیرد ضایعه در اسلام پیدا می شود ه هیچ چیز جبرانش نمی کند ))
یادش گرامی باد .
دومان – سولدوزی
|