نام فروردین نیارد گل به باغ شب نگردد روشن از نام چراغ
توصیف حقیقت اعمال پیچیده اراده الهی که تابع نظمی منظم به قواعد ماوراء علمی است در ارتفاع ذهن قالبی حقیر نیست ولی حس نوستالژیکی من از فرا رسیدن بهار همیشه زیبا بوده و در سا ل گذشته درمان مرض روحی خود را با آمدن بهار درمان نمودم همچنان که گل با عطر جانفزای فصل بهار می آید روح زخم خورده من نیز با هوای بهاری به جنبش می آید توانی مضاعف می یابم و اراده ای برای به تصمیم خوب شدن ...
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز تو در گل باشی
برای انسان بهار خبر دریدن پندار و فنا کردن خود برای تقرب به بارگاه حق تعالی نیست .
فرصتی شد تا فارغ از دنیای روزمره و کسل کننده و فارغ از تیر زخم های بیشمار مردمان حاسد به گوشه ای از جهان زیبا خرامیده وبا دیدگانی حسرت بار به گذر عمر و تماشای تک قطعات بهشتی در شمال ایران زمین بنشینم ساحل زیبای خزر هوای لطیف شمال ایران عزیز فرصتی گرانسگ شد تا با خلوت در خود و تامل در اعمال گذشته و تعمق در روحیات منش خود و تحسب ایام گذشته با خدای خود مناجاتی داشته باشم .
در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
از ثابت و سیاره نیابی خبری چند
خدا را شاکرم که سرافرازم نمود اگرچه سوختم ولی ساختم دنیای پیرامون خود را خنده و شادی بررخسار افسردگان اگر چه به احتیاط از شاخ انسان ولی مصمم از نیت خود اگرچه باختم دلخوشی و تفریح و لذت زندگی را و ساعت های قریب و طولانی برای فعالیت و تامل و تنظیم امورات صرف نمودم که چاره جز این نبود که کم مایگان فرصت طلب جز این اگر نمی کردم به گوشه سایه نشینیم می فرستاندد تا عرصه بر روبه صفتان چاپلوس فراهم گردد متکبرم بخوانند ابایی ندارم بر ثمره عمر یک ساله خود در عین سربلندی نمره خوب میدهم و از خداوند توانی مضاعف می خواهم که روزی حجاب برگیرد و ما را به وسع عالیه بسنجد هرچند در مجموعه خود با وجود همه ناامنی ها و ترس ها قریب است ولی توکل به خدا خواهم نمود که تا این مرحله از طریق زندگی یاورم بود ...
چراغی که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد
دوشب ساحل نشینی و سه روز مصاحبت با دوستان و لذت خنده و شادی خانواده برآنم داشت که در طریق اصلاحی خود کوتاهی نکنم اگرچه در سال گذشته از برای منصبی نه چندان خوشایند استخوان در گلو ماندم و باز صبر خواهم نمود تا خدایم چه خواهد ولی آنی از فرصت زندگیم به بطالت نباید بگذرد یا طریق خدمت یا کسب رحمت یا کاوش زیبایی و حقیقت واین سه ضلع مثلث زندگی من فارغ از غلغله رنگ و ننگ خواهد بود اگر شیطان امانم دهد جز به دعای مرشدان ومرحمت حضرت دوست امیدی به غیر ندارم

دو شب قدم زدن بر روی ماسه های نرم دریای شمال و گوش جان سپردن به غوغای امواج و حس لطافت باد بهاری نرمشی به جانم داد که قصد ترک آن را نداشتم و جای سوالی بزرگ برای همسرم که چرا در خود فرو رفته و ساکتم باید شوری داشته باشم
ادامه مطلب |