تبليغاتX
(برگ زیتون)
 

 

 

(برگ زیتون)


تا زمانی که برگ زیتون بر منقار خونین کبوترهاست آرامش نزدیک واری حس نخواهد شد

 

bullet داود سلیمان پور...


داود سلیمان پور از  دوستان هنرمند و از نویسندگان و تهیه کنندگان جوان و خوش فکر صدا وسیمای مرکز استان آربایجان غربی می باشد ورود و فعالیت او از زمان حضور در دنیای مجازی مورد توجه من بوده و دائم سری به مطالب وبلاگش می زدیم اگرچه به روز رسانی وی با توجه به تراکم کار فرهنگی که انجام میدهد دیر انجام میگیرد ولی قابل توجیه نیست وی قلم توانا و   فکر عالی در بسط مطالب اجتماعی و فرهنگی دارد ضمن آرزوی موفقیت برای این عزیز مطلب و نوشته جالب  اقای سلیمان پور که مدتی است شرح واقعه آن نقل  محافل  عمومی مردم است را عینا به نقل از وبلاگ شهر آرا تقدیم دوستان عزیز می گردد شرح این واقعه که فیلم های آن از زوایایی مختلف از طریق دوربین های تلفن همراه همشهریان عزیز زیاد می باشد و هرکس که نگاهی به این واقعه غیر انسانی می اندازد  فقط تاسف  می خورد این بار هنرمندانه در قالب یک نامه احساسی تصویر و ترسیم شده است  

   داود سلیمان پور

  بعدازظهرچهارشنبه (۱۱دی ماه ۱۳۸۷) به بعدفقط یک خبرمثل بمب در شهرمن صداکرد:”زیرپل رودخانه شهرچای جسدنصفه نوزادی یخ زده پیدا شده است ”



ادامه مطلب
  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ׀ موضوع: اجتماعی ׀

bullet امام شناسی و شمر شناسی در آئینه
 

مقاله - شمر و امام در آئینه

شمرها زاده گان استبداد اند و دشمنان آزادی و آزاده زیستن آدمی ... شجره خبیثه چشمانشان ریشه در جاهلیتی ازلی دارد که زنجیر بر دستان فرزندان آدم افکنده و خود را وصی دیانت بشریت قرار داده است. تاریخ شمرها قصه غصه ابنای آدم است. قصه قومی که کفتار ها پر پروازشان را شکسته اند و اینان لاجرم در تکاپوی تدبیر نردبان اند ...

شمرها خفتگان کاروان حیات اند، خواب می بینند باریدن خاک را، شیهه می کشند ازلیت حباب را ! و در تلاطم رویاهاشان طعم تعفن را در لحظه لحظه خواب آلودگی شان زمزمه می کنند. شمرها خواب دنیا می بینند و کابوس آخرت را ... خواب دنیاشان ژرفای جهالتی مرکب است که بر شرحه شرحه وجودشان ساتر و در لابلای هذیان کلامشان بارز است. گهواره وهم، چراگاه رؤیاهاشان را آراسته و کابوس هرزگی را میهمان اوهام رنگارنگشان خواهد کرد. سرزمین رؤیاهاشان ملک جهالت است که سلاطین جهل حکم فرمایان کابوس های طولانی اش هستند ... و وای بر آن دم که بانگ بیداری بر آید ...

قال علی علیه السلام: الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا.(بحارالانوار.ج.4.ص43)

علی علیه السلام می فرماید: مردم خواب اند و آن هنگام که می میرند متوجه می شوند. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

شمر

شمرها غربال شدگان صافی های نور اند.  تاریکی وجودشان خاکستر مرگ است که در تار و پود ننگ و بدنامی سرشته شده و گذر زمان و بالا و پایینی روزگار پرده از چهره گرگ سیرتان نهفته در چشمانشان بر خواهد داشت.

شمر ها به هزار و چند چهره بازی خورده و به چندین هزار قافیه در می آیند؛ اما این مکتوب ابدی شان است که در گذر غربال تاریخ رسوا شدگانی بی سرپناه اند.

غربال زمان درگاه روشنایی و تاریکی است. و وای بر فرو افتادگان ...  

قال علی علیه السلام: أَلا إنّ بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیه (ص) و الذِی بعثه بِالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة حتى یعود أَسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لیسبقن سباقون کانوا قصروا و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا و اللَّه ما کتمت وسمة و لا کذبت کذبة. (الکافی ج : 1 ص : 370)

امام علی علیه السلام: بدانید که بلای‌ شما، بازگشته است، مانند آن امتحانی‌ که در روز بعثت رسول الله(ص) بود. سوگند به آن کسی‌ که او را به حق مبعوث کرد، به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین‌ترین، بالاترین و بالاترین، پایین‌ترین شود و جلو خواهند افتاد، کسانی که عقب مانده‌اند و عقب خواهند ماند، پیشتازانی که جلو افتاده‌اند. به خدا قسم! هرگز حقیقتی‌ را پنهان نکردم و هیچ گاه دروغی‌ نگفتم.  (الکافی ج : 1 ص : 370)

شاخصه بزرگ شمرها، دور ماندگی و واماندگی از "ادب" است. شمرها بر مسلک دوری از ادب روزگار می گذرانند و سرانجام، محبوس و شکست خورده این راه تاریک اند.

ادب،  گمشدی حیات شمرهاست؛ و همین دوری از ادب است که شمرها را خالدین اسفل السافلین خواهد کرد.

دوری از ادب در مسلک شمرها، در عین آنکه خود فاعل و باعث هر زشتی است؛ مفعول و متاثر تاریکی ذاتی شان می باشد.

اما ذات مقدس "امام" معنای ادب است ، عین ادب است ، غایت ادب است و کلمه کلمه او جرعه جرعه احترام است خلقت را ... و إنّك لعلى‏ خُلُق عظيم (القلم 4)

وجود امام شاکله اخلاق است و اسوه ادب؛ و او آن کریم نیک خواهی است که شیرینی اخلاق نکو را میهمان آلام و مصایب بشریت خواهد کرد.

 خداوند تبارک و تعالی وجود امام را بارگاه ادب و مهد اخلاق قرار داد و او را معلم اخلاق بشریت دانست؛ ... و پیش از آنکه او را بر این جایگاه نهد خود او را تربیت کرد و ادب را بر قامت وجود منورش شکل داد ... إن اللّه أدّبنی ، ثم ربّانی (نبی اکرم) ...

امام نهایت ایمان را اخلاق و ادب می انگارد و واحه های حیات انسان را سزاوار شور و سرور ادب معرفی می کند ؛ او نشانی حیات طیبه را بر شاخ و برگ شجره طیبه ادب راهنمایی می کند و خلیفه الله ی انسان را چیزی نمی نگرد مگر "مودب" شدن انسان ... انسان مودب ... انسان مودب ... انسان مودب ...  ما شي‏ء أثقل في الميزان من خلق حسن. (نبی اکرم)  ... حالیا که شمر ها در برترین جایگاه خود غرقه اسلوب و ظواهر بوده و از ذات دین بری و نا آگاهند ...

عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: عليكم بحسن الخلق، فإنّ حسن الخلق في الجنّة لا محالة. و إيّاكم و سوء الخلق، فإنّ سوء الخلق في النار لا محالة. (نبی اکرم)

شمرها زادگان شجره خبیثه اند ؛ قحطی "انسان" خشکسال قلب هاشان را هزاران سال است که در کابوس نا امن خویش به یغما برده و شعبده فهم ، تمثیل نافهمی دل های نداشته شان را به بازی جهل خویش گرفته است.

شمرها، آن هنگام که بال های توحیدشان را شکستند و خاموش کردند چراغ های فطرت را ، قافیه بند حرامی ترین کلمات زمین بودند؛ به خشکستان خواب هاشان رفته و خشکه_آرای بوته های کج فهمی شدند؛ حرص می کنند درخت جهل خویش را ، آذین می بندند خباثت شاخه هایش را ، تشنگی می نوشاندند بر ریشه هایش و میوه می آورند از گذر خشکستان قلب هاشان...

مکاره بازاری است بازار شمرها ! میوه تشنگی را فقط به عمق عطش می فروشند ، پشته جهل را مگر به بذر کج اندیشی مبادله نتوانند، خرمن خرمن تاریکی می دهند و وحشت طلب می کنند و سبد های اوهامشان را به غباری از یاس وامی نهند.  

گرداب تاریکی شان یأس را فریاد می کند و همهمه زوزه هاشان امید را به ناکجا آباد های ذهن بشر رهنمون می سازد ... شمرها کدخدایان قریه های ناامیدی اند و یأس را مکتوب قلب های نداشته شان کرده و عرشه لغزان زورق هاشان را در ظلمات امواج خروشان شرک به نظاره نشسته اند ... أُولئك يئسوا من رحمتي‏ و أُولئك لهم عذاب أليم (23 مائده) 

شمرها ناخدایان کشتی یأس اند در پس طوفان جهل ... حالیا که امام موذن امید است بر رفیع ترین قلل اندیشه بشر ؛  آغوش گرم امام  گهواره امنیت و آرامش و امید  است ذره ذرات خلقت را و تسبیح کلام او امید بخش دل های حیران است ؛ ولا تیأسوا من روح الله (یوسف 87) ...

امام

ذات مقدس "امام" معنای ادب است ، عین ادب است ، غایت ادب است و کلمه کلمه او جرعه جرعه احترام است خلقت را ... و إنّك لعلى‏ خُلُق عظيم (القلم 4)

وجود امام شاکله اخلاق است و اسوه ادب؛ و او آن کریم نیک خواهی است که شیرینی اخلاق نکو را میهمان آلام و مصایب بشریت خواهد کرد.

 خداوند تبارک و تعالی وجود امام را بارگاه ادب و مهد اخلاق قرار داد و او را معلم اخلاق بشریت دانست؛ ... و پیش از آنکه او را بر این جایگاه نهد خود او را تربیت کرد و ادب را بر قامت وجود منورش شکل داد ... إن اللّه أدّبنی ، ثم ربّانی (نبی اکرم) ...

امام نهایت ایمان را اخلاق و ادب می انگارد و واحه های حیات انسان را سزاوار شور و سرور ادب معرفی می کند ؛ او نشانی حیات طیبه را بر شاخ و برگ شجره طیبه ادب راهنمایی می کند و خلیفه الله ی انسان را چیزی نمی نگرد مگر "مودب" شدن انسان ... انسان مودب ... انسان مودب ... انسان مودب ...  ما شي‏ء أثقل في الميزان من خلق حسن. (نبی اکرم)  ... حالیا که شمر ها در برترین جایگاه خود غرقه اسلوب و ظواهر بوده و از ذات دین بری و نا آگاهند ...

عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: عليكم بحسن الخلق، فإنّ حسن الخلق في الجنّة لا محالة. و إيّاكم و سوء الخلق، فإنّ سوء الخلق في النار لا محالة. (نبی اکرم)

امام" عمیق ترین لبخند تاریخ است بر گونه دخترکان رنجور کوهستان، دستان گرم اش پینه از انگشتان محنت و درد کودکان یتیم زدوده و شعف کلام اش، گریه شوق را میهمان چشمان خسته پیرزنان دوردست ترین آبادی های جهان خواهد کرد.

امام، مولای لبخند است ؛ پیامبر شادی است و نام اش سلسله جنبانی سرور است بر بلندای هیجان بادبادک ها ...

امام شعف شادی را میهمان دل سنگریزه ها خواهد کرد؛ هلهله بهجت را بر دل پیرمردان مهجور نشانده و شور نشاط را در لابلای امواج عظمت دریاها به ودیعه خواهد نهاد.

اللهی و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک و همتی فی روح نجاح اسمائک و محل قدسک ...  

امام" شجره طیبه نور است، عین نور است، سلسله نور است، قیام نور است، قعود نور است و حلاوت نام اش کرامت کریم ترین کلمات را به بازی می گیرد؛ برهان اش را صراط المستقیم ستارگان شاهد اند و غبار گام هایش را "طور" به یغما می برد...

امام را سر سودای خورشید است ... نور را بر همه می خواهد و همگان را بر نور ... رایحه رحمت اش را حائلی نباشد و چشمه سار کلام اش، سیرآبی ابر های پرباران است ، بر همه می بارد و بر بارشش طلب نخواهد. خوشه های برکت را هبه خلقت کرده و  دست گیر سرپنجه های نا امید غریق گرداب های تاریکی است، ریشه بر "رضوا" و "ذی طوی" داشته و سر بر بی انتها می ساید. کرامت را به کرم می بخشد و بر بخشایش اش بهانه نخواهد. امام، شادی امید را میهمان دل های نا آرام فرزندان انسان کرده است. آغوش آرامش اش، چشمان نگران گنجشککان افکار بشریت را به مهاد امن و امان خویش فرا می خواند.

امام، آغوش آرامش و امیدش را بر ابنائ بشر گسترده کرده و خنکای سایه اش، التهاب ناامیدی در راه ماندگان بیایان های تشنگی را، به باران برکت وجودی اش فرا می خواند ... او آیه امید بر شیهه های یأس و  درماندگی است و در بلندای عظمت و رحمت اش، بشر بال های آرزو گسترده و امید را از چشمه سار وجودی او طلب می کند ... ومناهل الرجا الیک مترعه ...

تدبیر امام و منش و مسلک اش، جاودانه کردن شعف امید در دل فرزندان انسان و زدودن گرد یأس از چشم انداز حیات بشر در تمامی اعصار بوده است.

 امام ناآرام ترین شب انسانیت را به نوید سحر روشن کرده و در سیره او "یأس"، مذموم ترین و رانده شده ترین هاست.

 امام آرامش دل بشر و شیرین ترین آرزوی پیش روی خلقت است که دل آدمی را میهمان آرامش آغوش پرطراوت خود خواهد کرد  ... و ثبت رجائک فی صدورنا ...

وجود نورانی اش مسبوح قدسیتی است که در کشاکش حیات و دغدغه آلام بشریت، تنها ملجا و پناهگاه تندبادهای حوادث و تاریکی ناگواری هاست ... آرامش نام اش، زمزمه شعف است ذره ذرات خلقت را و حیرانی کلامش نقطه توحید نشانی ناکجا آبادهای اندیشه انسان است ... امام غایت آرامش و امید مطلق است ...

 

آنجا که امید رنگ بازد و یأس روی بر بشریت نمایان کند ، انسان پای در سرای شمرها نهاده و این تازه آغاز تشنگی بزرگی است برای او ...

 

حجه ابن الحسن المهدی علیه آلاف التحیه و الثنا ، پر طراوت ترین بارش آرامش است بر تاریخ انسان ... عزیز ترین آغوش است بشریت را ... درخشان ترین نوید است گرداب های تاریکی را  و وجودش، مهاد امن و امید است چشمان نگران فرزندان انسان را ...

 

یارب ، ان لنا فیک املا طویلا کثیرا، ان لنافیک رجا عظیما ...

امام مولای امید است و مظهر آن و در منش او یأس را به چیزی جز شرک قیاس نتوان کرد، امام هبه امید است آدمیت را و کلام او سلسله جنبانی فهم در پله پله امید است و هلهله چشمانش بشیر بشارتی لطیف است خلقت را ... و هو الَّذي يرسل الرّياح بشرا بين يدي رحمته (57 الاعراف) ... بشارت صبح، بشارت خورشید، بشارت نور، بشارت باران ، بشارت آغوشی آرام برای آدمیت ... بشارت امام ... الیس الصبح بقریب ...

عطر کلام امام را فطرت انسان استشمام کرده و قطرات فهم بشریت را ولاتیأسوا من روح الله (یوسف 87)  است که به اقیانوس امید و آرامش رهنما خواهد شد.  و ما جعله اللَّه إِلا بشرى‏ لكم و لتطمئنّ قلوبكم به و ما النَّصر إِلا من عند اللَّه العزيزِ الحكيم (126 آل عمران)

  

هنگامه شیرینی خواهد بود آرام گرفتن در آغوش آرامش آن امید مطلق ... و نحن نقول الحمد الله رب العالمین...

 


امام حسین

نشانی ات را می خواهند ! ... حسین ... نشانی تو را ...! مگر میتوان "حسین" بود و بی نشان تاریخ ؟! هیهات ... کدامین نشانی ات را بگویم ؟ در کدامین جایگاه تاریخ شهادت ات دهم ؟ ...


 بعد از عاشورا و در همه حال و زمان زینبی  (س) باشیم

امام موسی صدر



من به آنچه از ناتوانيها و شيونها و ناله هاي امام حسين يا زنان و يا خاندان امام حسين(ع) نقل و خوانده مي شود، اعتقادي ندارم. به هيچ عنوان به اين مسائل اعتقاد ندارم. اميدورام اين مسائل مطرح نشود، چرا که اين مسايل منحرف کردن حرکت امام حسين و مأموريت او است. هرگز نشاني از نشانه هاي سستي در حسين پديدار نشد، نه بر او و نه بر ياران و زنانش. اين رسالت بزرگي بود که حسين آن را به انجام رساند. و کاري بود که حضرت زينب نيز در ميان زنان انجام داد. و سپس، حضرت زينب، نقش مهم ديگري نيز به عهده گرفت و آن چيرگي بر توطئه بني اميه بود. آنها مي خواستند امام حسين را بکشند، بي آنکه کسي خبردار شود...
همانگونه که مرد مي تواند حسين باشد، زن مسلمان نيز مي تواند زينب باشد. اگر امام حسين نمونه ايست براي قهرمانان و کماليست براي مردان، زينب نيز نمونه ايست براي زنان. آن چنانکه مرد مسلمان مي تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نيز مي تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نياز به ايمان و ايستادگي و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «ألا إن اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون».(62:10)(آگاه باشيد که بر دوستان خدا بيمي نيست و غمگين نمي شوند)...
پس امروز و در اين شرايط بزرگداشت شعاير و گوش فرا دادن به گريه، تنها وظيفه ما نيست، بلکه آنچه بر ما واجب است، ياري رساندن به امام حسين در اهدافش است، او خود به اين اهداف تصريح کرده است: «إنني ما خرجت أشرا ولابطراً» اين کار براي پيروزي بر کسي يا براي کسي نبود، تا بگوييم تمام شد و ما راحت شديم...
هرگز چنين نيست، بلکه رسالتي را که امام حسين آن روز هدف قرار داد، امروز نيز برجاست؛ زيرا که امت بر جاست.
پس ما بجاي آنکه امروز بگوييم و آرزو کنيم که «ياليتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظيماً»(کاش با تو بوديم تا به سعادتي بزرگ نائل مي شديم) مي توانيم او را ياري کنيم و او را در برابر دشمنش قدرتمندتر، و اهدافش را محقق سازيم. اين کار شدني است و در برابر ماست.
حالا خود دانيد اي مؤمنان، توجه به خود کنيد که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگيتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنيد و هوشيار باشيد، و هر آنچه خود مي خواهيد، برگزينيد...
متن کامل سخنان امام موسي صدر با عنوان نقش حضرت زينب (س)در قيام امام حسين (ع) را در سايت امام موسي صدر بخوانيد .
متن کامل را مطالعه فرمایید .


 

 امر به معروف، نشانه عشق انسان به مكتب است.

 امر به معروف، نشانه عشق انسان به مردم است.

 امر به معروف، نشانه تعهد و سوز و علاقه انسان به سلامتى جامعه است.

 امر به معروف، نشانه تولّى و تبرّى است.

امر به معروف، نشانه آزادى در جامعه است.

 امر به معروف، نشانه ارتباط ميان آحاد مردم است.

 امر به معروف، نشانه فطرت بيدار است.

 امر به معروف، حضور و غياب واجبات است  چرا نماز نخواندى ؟ چرا روزه نگرفتى؟

امر به معروف، ضامن اجراى تمام واجبات و نهى از منكر، ضامن ترك همه محرمات است.

 امر به معروف، تشويق نيكوكاران در جامعه است.

 امر به معروف، تذكر و آگاه كردن افراد جاهل است

 نهى از منكر، تلخ كردن كام خلافكاران است

امر به معروف و نهى از منكر، گاز و ترمزى است كه ماشين جامعه راهدايت مى‏كند.


 

امام خامنه ای

 

بیانیه مشترک سایت های خبری؛
گوش به فرمان رهبری آماده انجام وظیفه ایم

شرایط کنونی ما پایگاه‌های خبری ایران اسلامی وظیفه، تکلیف دینی و رسانه‌ای خود دانستیم همراه با ملت شریف ایران و امت اسلامی، بر پایداری، استقامت و ایستادگی مردم بی‌دفاع غزه و جنبش مقاومت حماس سجده شکر به جای آوریم و همراه با آنان نوای عزت و شرف را سر دهیم.

ما پایگاه‌های خبری ایران اسلامی بر خود فرض می‌دانیم ضمن پشتیبانی رسانه‌ای از جریان مقاومت در غزه و فلسطین نکاتی چند را مورد توجه قرار دهیم.

متن کامل ....


کودکان غزه به تو نیاز دارند...

کودکان غزه

 

هر وقت خبری از فلسطین می شنوم، یاد حرف ابویاسر میفتم که گفت اگر امام موسی صدر را ندزدیده بودند، امروز اسرائیلی وجود نداشت!

روزهایی مثل این روزها، چقدر جایت خالی می ماند سید موسی! نیستی تا ببینی چگونه مردم جلوی چشمان بی تفاوت سران عرب و مسلمان نماها قربانی می شوند و آنان دنبال توافق های پیدا و پنهان هستند...نیستی که ببینی شیخ الازهر افتخار می کند که با سیاستمدار اسرائیلی دست داده! نیستی که باز به راه بیفتی و برای همه سران عرب، فلسطین و مقاومت و دشمن و اسلام را معنی کنی. نیستی که خودت را سپر بلای فلسطین کنی.

.... وقتی تو نباشی مصر هم دست دوستی دراز می کند. عربستان هم دوست یانکی ها می شود.... و همه اینها فقط یادشان می ماند علیه شیعه حکم بدهند و دعا کنند بچه شیعه های لبنان شکست بخورند.

...وقتی تو نباشی غیرت مسلمانی آنقدر نم می کشد که دیگر تکه تکه شدن زن و کودک هم خواب ها را تکان نمی دهد.

تو  «با عبا، عمامه و محرابم از مقاومت فلسطین دفاع میکنم»(1)

نمی دانم چه می کردی. نمی دانم چه رمزی در چشمانت، در صدایت و کلامت بود که تا بودی نگذاشت کسی با اسرائیل دست بدهد. شدی خار چشمشان. برای همین هم همه شان دست به دست هم دادند تا تو نباشی! شاید آنجا اولین بار بود که نفع عرب و اسرائیلی یکی بود!

امام موسی صدر

 

شاید آنهایی که این روزها دارند قربانی می شوند هم تو را نشناسند.. شاید آنها هم دل خوشی از شیعه نداشته باشند. نمی دانم... اما می دانم  برای آزادی به چون تویی نیاز دارند تا دوباره فریاد بزند با چنگ و دندان با اسرائیل  مبارزه کنید و از خانه تان بیرونش کنید... تا فریاد بزنی اسرائیل شر مطلق است....مگر نگفتی شرف قدس اجازه نمی دهد که این سرزمین بدست غیرمومنین آزاد شود؟

پس بیا ای امید محرومان که بین سران عرب مومنی نیست تا قدس را آزاد کند... خودت بیا


 با شکم های گنده نمی توان به جنگ صهیونیست ها رفت .. !

 


  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: یکشنبه پانزدهم دی 1387 ׀ موضوع: فرهنگی ׀

bullet بهترین باشید...

مدیریت

 

بهانه های مختلفی پیش آمد تا بعد از مدتها مطلب خود را بر صفحه وبلاگ بگذارم یادآوری خاطرات و توصیه های عالمانه دوست عزیزی که در مدت دوساعتی که در محل کار وی در تهران  مهمان بودم بیشتر بهره ها بردم وی از مدیران جوان و اندیشمند کشورمان در یک شرکت مهم و موفق می باشد  و بالاخره امروز دلسوزی استاد عزیزی که بیشتر آزارش دادم ولی او را همیشه بزرگی برای خود یافتم که باز امروز اصرار کرد که هفته ای یک بار و یک ساعت در خصوص مسائل مدیریتی و جاری با هم جلسه دوستانه داشته باشیم دوست خوب نعمت و افتخار بزرگی برای من می باشد .

اما عنوان مطلب بهترین باشید فکر نکنید فقط یک عنوان زیبا نوشته ام. واقعیت زندگی این است که اگر میخواهید در بالا قرار بگیرید باید بهترین باشید.
برای اینکه بهترین باشید حتما باید به محض اینکه شروع کردید بی وقفه ادامه دهید.
البته همه مثل هم نیستند. برخی اصلا دوست ندارند خیلی بالا بروند و به حدی قانع هستند.
بالا رفتن منظور پول دار بودن نیست. یکی بالا بودن را در پول معنا میکند یکی در منزلت اجتماعی یکی در علم یکی در تعداد هر چیز قابل شمارش و ...

به بهانه یکی از جلسات  که در شرکت دوستی بزرگوار در تهران برگزار شد دیدم چقدر خوب است که مدیر عامل بیشتر از همیشه رهبر تیم باشد.
برای یک تیم مهم است که به هدف اعتقاد داشته باشد. ولی از آن مهمتر این است که اعضای تیم به یکدیگر اعتقاد داشته باشند و یکدیگر را قبول داشته باشند.
در یک تیم وظایف اعضا مشخص است و اگر افتخاری نصیب شود افتخار تیم است. در غیر این صورت اگر افتخار فقط به گل زنی باشد دیگر دروازه بان هم میخواهد که گل بزند و طبیعی است که تیم دائم گل میخورد و انسجام اعضا به هم میریزد. در آن صورت هر کسی دیگری را مقصر میداند

اینجاست که مدیران ارشد نقش رهبری را بازی میکنند.
درست مانند میدان جنگ که هر مدیری باید رهبر قسمت خودش باشد تا وظایف در زمان خودش به درستی انجام شوند. تدارکات به موقع انجام وظیفه کند، پیاده نظام، یگان زرهی، نیروی هوایی، توپخانه و ... همه اینها باید در زمان مناسب عمل کنند وگرنه برایند نیروها صفر و یا نزدیک به آن خواهد بود.
مدیر عامل هم درست مانند یک رهبر باید اعضایش را هدایت کند.
در همان جلسه مدیری میگفت که من نمیتوانم در سنگلاخ برانم. جاده آسفالت در اختیارم قرار دهید تا ببینید با چه سرعتی پیش میبرم.
به نظر من راندن در جاده صاف نه تنها کار هر کسی است و به مهارت خاص یا به رانده ماهری نیاز نیست بلکه اصولا وظیفه ما مدیران نه تنها رانندگی در سنگلاخ هم نیست بلکه وظیفه ما راه سازی است.
ما باید راه بسازیم تا پرسنلی که توانمندشان کرده ایم از عهده رانندگی در سنگلاخها و کوه و کمری که هر لحظه در مسیر عبور سازمانها ظاهر میشوند بر آیند.

مدیریت بهترین ها



با یارهای ناشی نمیتوان به مقصد رسید. کارکنانتان را برای روزهای سخت تری تربیت کنید.
به کارکنانتان کمک کنید تا بهرین باشند. به آنها بگویید که در شان خود و "بهترین باشید".


  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: شنبه هفتم دی 1387 ׀ موضوع: مدیریت ׀

bullet دو نماینده مجلس شورای اسلامی ارومیه در میان مردم نقده

در غیاب نماینده مردم سولدوز در مجلس شورای اسلامی

دو نماینده مجلس شورای اسلامی ارومیه در میان مردم نقده

 

نادر قاضی پور : هیچ دلیلی جز همت مردم و غیرت مسئولین آذربایجان غریب را از غربت محرومیت نجات نخواهد داد .

جواد جهانگیرزاده : محرومیت منطقه محصول دهها سال است برای رسیدن به حد مطلوب توسعه فهم و انسجام عموم مردم لازم است .

 

با دعوت فعالین سیاسی و اجتماعی شهرستان نقده در عین اطلاع رسانی ضعیفقشرهای کثیری از مردم شهرستان نقده در مسجد امام جعفر صادق (ع) جهت دیدار با دو نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی حضور یافته و بمدت سه ساعت مشکلات خود را با مدعوین در میان گذاشتند .

جواد جهانگیرزاده     قاضی پور              

این اجتماع که با حضور  دکتر پرویز محمدی سید مهدی علوی علی خلخالی و تعدادی ازفعالین نقده از ساعت 15 عصر 5 دیماه برگزار می گردید علوی ضمن خیر مقدم و بیان واقعیات تلخ محرومیت سولدوز ابتدا از نادر قاضی پور نماینده مردم ارومیه در مجلس شورای اسلامی و عضو کمسیون صنایع و معادن  دعوت نمودند

قاضی پور محکم شروع کرد و عامیانه با مردم از دردها گفت  

نماینده مردم ارومیه در مجلس  هشتم از محبت سولدوزیهای مقیم ارومیه در حمایت ازانتخاب وی و جهانگیرزاده تقدیر نمودند و گفت به عنوان خادمی که سالها با سولدوزیها همسنگر بوده ام درد محرومیت سولدوز را حس می کنم سالها مرارات دفاع مقدس و مقابله با فتنه منافقیت کوردل و پرچمداری دفاع از حریت ایرانی مسلمان از سوی مردم غیرتمند سولدوز این توسعه نیافتگی آزار دهنده و تامل برانگیز است  مسئولین نظام به یاد داشته باشند این فرزندان بوم اذربایجان بود که از سقوط آبادان و اهواز و... دفاع نمودند و حال از تبدیل اصفهان ویزد و کرمان و تهران و... به قطب صنعت ایران گله مند هستند ولی هیچ موقع آب در آسیاب دشمن نمی ریزند و درقالب خواسته های مدنی ح منابع عظیم خود از نیروی انسانی و حاصلخیزی و بازرگانی را خواستار خواهند شد.

وی گفت این پسندیده مردم ما نخواهد بود که تکنولوژی برترصنعت و تجارت متعلق به استان های برخوردار اصفهان و کرمان و یزد و تهران کویری باشد و حاصل تلاش و زحمت مردم در قطب پشتیبان صنعت کشور در استان های حاصل خیز زمین و استعدادهای درخشان با تمامی منابع ارزنده و مرز داری با روازه اروپا رنج و مشقت وخون دل خوردن باشد .

نادر قاضی پور

عضو کمسیون صنایع ومعادن از سرمایهگذاران و مردم و جوانان مستعد خواست  تا تا با ارائه طرحهای منطقی با توجه به استعداد بومی و نیاز منطقه ای در آبادانی منطقه  بکوشند و به استناد اصل 48 قانون اساسی نمایندگان مجلس متعلق به همه مردم است و پی گیری خواسته منطقی آنها از طریق ما هم امکان پذیر و به دیده منت می گذاریم

وی بارها بر خاطرات خود از مقاومت مردم سولدوز اشاره نمود و گفت با همه این رنج های که به تایید دوست و دشمن است اگر کسی اهمال و سستی کند من با زور و داد و بیداد حق شما را حتی از دهان شیر هم بیرون خواهم کشید وی از پیامهای نامرتبط عده ای غافل که قبل از حضور در میانمردم نقده به آنها رسانده بودند که به نقده  نیایید گفت نقده پاره جان ماست و غیرت سولدوز را می شناسیم که با یک تکبیر و دو صلوات همه جمع خواهند شد تا عرض ارادت بکنیم . سخنان قاضی پور با تشویق های مداوم احسنت  تکمیل می شد وی گفت من و جهانگیرزاده به عنوان نمایندگانی که فقط تریبون در دست دارند وزیاد سئوال می کنند ورکورد دار این امر هستیم و در این خصوص منتقد هم زیاد داریم  وخیلی ما را مذمت می کنند می گوییم درد مردم  ما زیاد است اگر من صدای رسای محرومیت نباشم چه کسی باشد وظیفه خود را د مقابل خواسته های شما نیز اجابت نموده و در بیان فقر بهداشتی و بی اعتنایی کشاورزی و بیکاری مزمن جوانان سولدوز رسا تر فریاد مظلومیت سر خواهیم داد و به مسئولین شهر های سولدوز نیز می گویم از مجادله و اختلاف برحذر بوده و خواسته ای مردم را طرح و مردم را ملعبه و عامل معامله مقاصد دنیوی نکنند .

جواد جهانگیر زاده(( نقده ی جان نقده ی جان سنه قربان نقده ی))

سخنران بعدی دکتر جواد جهانگیر زاده نماینده دو دوره مردم ارومیه در مجلس هفتم و هشتم و   عضو کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود که با یاد اوری شعر زیبای سروده بیت الله جعفری نماینده سابق مردم ارومیه در مجلس با این مطلع آغاز نمود (( نقده ی جان نقده ی جان سنه قربان نقده ی)) به بیان خاطرات خود از مقاومت و شجاعت و شهادت مردم نقده پرداخت گفت حافظه تاریخی ایران نیک به یاد دارد هر جا عرصه مقابله با دشمن بعثی تنگ می گردید این شجاعت فرزندان آذربایجانی بود که جنوب را مثل غرب عزیز بدارند و در مقابل پیشروی دشمن برای خدشه دار نمودن آبروی ایران بایستند حال برای همه ما سخت خواهد بود که اگر آذربایجان نقش عمده در صیانت ایرا ن دارد باید در دوران آبادانی و توسعه هم سهم خود را عادلانه بگیرد و روند توسعه باید عادلانه باشد و در این توسعه باید های الزامی هم باید رعایت گردد اینکه فرع ها بر اصل ها مقدم نگردند بزرگان از مجادله و اختلاف پرهیز نمایند وی گفت من و حتی آقای قاضی پور هم با هم اختلاف موضع داریم ولی بر سر مصالح ملی و منطقه ای مردم با هم دیگر اتفاق نظر داریم .

وی ادامه داد مسائل قومی نباید ملعبه دست دشمنان و منافقان در شعله ور نمودن آتش نا امنی و سو استفاده منکرین نظام باشد

جهانگیرزاده

جهانگیر زاده گفت هیچ عاقلی به ما و شما هر کس که دغدغه عزت ایران اسلامی را دارد برچسب ضد نظام و ضد رهبری نمی تواند بزند ذهن تاریخی ما مستند است به جانبداری از اصول و ارزشهای اسلامی و پایداری ما بر ولایتی بودن است ما جانمان را فدای یک تار موی رهبر می کنیم

وی گفت درد ما اقتصاد پویا نداشتن است درد ما توسعه نیافتگی صنعتی است درد ما بیکاری جوانان است مواظب فتنه گران باشید بین شما و مسئولین فاصله نباشد همت عالی خود را بر استفاده از منابع عظیم انسانی و منطقه ای حاصلخیز بیشتر کنید نگذارید به بهانه نا امنی از حق شما بگذرند ما افتخار داریم در کنار نماینده شما زبان گویای شما باشیم ما مشترکات فرهنگی داریم وی افزود من فرزند روستای باراندوز و آشنای شاعر قدیمی مصطفی دولو هستم که در توسعه فرهنگی بر مواضع خود اصرار دارم روزی که در خصوص اظهارات رحیم مشایی اقای قاضی پور سخنرانی آتشین نمود و من نامه احضار وی به مجلس را به امضا اقای لاریجانی رساندم همه غافلین برچسب پان ترک به ما می زدند ولی اگر دفاع از تمامیت ایران اسلامی و ایستادگی در مقابل فحاشان به فرهنگ مزد ش این است قبول می کنیم ودر کمک به عزت جوانان و آبادانی منطقه جذب سرمایه گذاری دست همه را می بوسیم جهانگیر زاده دوباره با شعر ترکی با این مطلع (( سولدوز جانمیزدی جانمیز – داماردان آغار قانمیزدی قانمیز )) سخنان خود را با صلوات مردم به پایان رساند

دست وپای کسی که برای سولدوز کار خیر بکند را می بوسیم

مجری برنامه که برعهده فعال مدنی سولدوز مهدی علوی منتقد و شاعر خوش قریحه سولدوز بود با ذکر خاطره ای از مجاهد محبوب نقده حاج عظیم معبودی که در ملاقات با یکی از مسئولین استان دست وی را بوسید گفت وی به من درس بزرگی یاد داد گفت هرکس برای سولدوز کار خیری بکند من دست او سهل است پایش را هم می بوسم در جواب سخنان جهانگیر زاده گفت که هرکس خادم مردم و محرومین باشد همه او را به نیکی می ستایند .

چرا همتای شما نیامد

بلافاصله جوان خوش ذوق نقده ای با شعرزیبایی از مرحوم مصطفی دولو شاعر باراندوزی اهل ارومیه گفت چرا به نشانه احترام شما همتای نقده ای شما به استقبال نیامد و در مجلس مردمی برای پاسخگویی حضور نیافت ؟ گفت دکتر جهانگیرزاده می خواهی تا صبح جوانان بااستعداد نقده برایت از شاعر گمنام شهرتان شعر ناب بخوانند ؟ این گفته و شعر زیبای مصطفی دولو به مذاق نماینده ارومیه خوش آمد و به سلامتی این جوان صلوات ختم نمود .

سئوالات و خواسته مردم زیاد بود

در ادمه مراسم تنی چند از فعالین مدنی و جوانان نقده به سخنرانی و ایراد سئوال پرداختند تعداد سئوال کنندگان زیاد بود که علوی به چند نفر اجازه وقت داد که ملکی از کمبود امکانات بهداشتی و از فقر متخصص  و عدم وجود بانک انتقال خون وسی تی اسکن و... اشاره نمود .

فتحی پور پدر یکی از کشته شدگان واقعه خرداد نقده از اهانت به پی گیریهای او از سوی مسئولین و عدم پرداخت دیه و تعلل فرماندار در پی گیری موضوع اشاره نمود

مهندس بهرامی از منطق قطب بندی کشور انتقاد و بر نجات تپه حسنلو اصرار کرد واز نمایندگان خواست با تشکیل فراکسیون در اجرای طرحهای توسعه با یکدیگر همدل و همراه باشند .

عیسی یگانه و علی خلخالی از روزنامه  نگاران و مورخین سولدوز دوری از شعار زدگی و پی گیری خواسته حقه مردم را خواهان شدند و به اتفاق مجری از توسعه اقتصادی سولدوز و از ایجاد منطقه تجاری و تقویت بازار مشترک نقده با عراق  و یگیری تا حصول نتیجه قطعی برداشتن مانع توسعه بازار ایست بازرسی پسوه را خواستار شدند که بعد از طرح و تصویب در جلسات  انتیتی و شوراهای تامین شهرستان واستان در کمسیون امنیت ملی مجلس طرح خواهد شد .

ابهامی که ماندگار شد و روحانی مسجد فصیحانه گفت

اما سئوال اول هر کس و ابهام اذهان حاضرین بر عدم حضور زنجانی نماینده مردم نقده محمدیار و اشنویه بود که روحانی و امام جماعت محبوب مسجد امام جعفر صادق (ع) شیخ سید علی نجفی با جدیت  آن را مطرح و این رفتار را شایسته مردم مهمان نواز سولدوز ندانستوی گفت این آقا باید سعه صدر داشته باشند و جوابگوی بعد از سه سال در همین کارزار عمل باشند مردم مطالبه حق رای خود را خواهند نمود که چه کشیدند تا وی وکیل مردم شد  وی به  مدت 10 دقیقه با فصاحت و با بهره مندی از امثال و اشعار ترکی و مثل های فلکوریک به انتقاد وضعیت محرومیت منطقه سولدوز پرداخت و همدلی را شرط بدیهی توسعه منطقه عنوان نمود و گفت حال اگر قرار است برچسبی داشته باشیم همه باید با هم باشیم و خشک و ترمان را با هم بوزانید ولی خوب بدانید ما نه پان نه ضد نظام که هر لحظه ما برای خدمت به نظام می تپد ما از بیکاری جوانان عدم سرمایه گذاری و از وضعیت معیشت مردم نگرانیم تا کی باید برای لقمه نان دهان خود را به سوی دیگران باز کنیم نمایندگان خواهش می کنم امت علوی مدار و ولایت مدار از شعار زدگی بیزارند چون ابر بهاری فقط صدای رعد و برق نداشته باشید باران بر کویر دلمان ببارانید .

سخنان عالم مسجد امام جعفر صادق (ع) با تشویق حاضرین همراه گردید.

ایرج دایی اجازه نداشت

با اینکه ایرج سلیمانزاده ( ایرج دایی) مدیر مسئول هفته نامه ارمغان آذربایجان برای چند مین بار دست خود را برای سخنرانی بلند کرد و حتی تا کنار تریبون آمد  و مجری هم اسم او را برای ایراد سخن سه دقیقه ای قرائت نمود ولی اجازه صحبت پیدا نکرد موضوعی که برای خودش هم جای سئوال بود

جیب نمایندگان از نامه های مردم پر بود

مردم حاضر نامه ها و خواسته های خود را به نمایندگا ن ارومیه ارائه دادند و هر دو نماینده با صبر و خوشرویی خواسته های آنان را شنیدند و به نشانه اطاعت از امر دستان خود را بر روی چشمشان می گذاشتند

اقای فرماندار ...

آقای فرماندار درست در لحظات پایانی به مسجد آمد و وضو گرفت با مهمانان احوالپرسی نمود وبه صف نمازگزاران پیوست

نماز جماعت

پایان مراسم با اقامه نماز جماعت به امامت شیخ سید علی نجفی به پایان رسید مهمانان به همراه تنی چند از میزبانان جهت همدردی و عرض تسلیت به منزل رسول پورزمان نماینده دوره چهارم و هفتم نقده محمدیار و اشنویه رفتند که دغدار همسر خود می باشد .

 


گریه نادر !

به روایت جواد جهانگیرزاده

جواد جهانگیرزاده 

...کاش دوربین همراه داشتم وبعد خواستم طی مقاله ای بنویسم به نام گریه نادر ولی قلمم هم از بیان صحنه عاجز می ماند می خواستم بنویسم گریه نادر ...

این جملات را دکتر جواد جهانگیر زاده در حاشیه مراسم نقده ایها که نیم روز مهمانان آنان در سولدوز  بود به اشتیاق و ادای دین به دوست و همکارخود گفت

 

وقتی عملیات خیبر شروع شد من برای امر خیری به ارومیه آمده بودم ولی دلم با عملیات خیبر و نگران حمید ( باکری ) بودم هر روز به مسجد و پایگاه می رفتیم تا خبری از جبهه می آمد مطلع گردیم چون وسایل ارتباط جمعی نبود تا از جزئیات عملیات خبر دار شویم نگران بودیم

بعد از عملیات خیبر تو مسجد نشسته بودیم خبر آوردند نادر اومده مرخصی همه بسیجی های بازار باش که تو مسجد بودند دویدیم تو کوچه قاضی پور با لباس بسیجی داشت توی کوچه میومد دویدیم به طرفش تا بوسیدم و حالش پرسیدم بلافاصله ازش پرسیدم نادر از حمید چه خبر گفت :  یک کلام گفت شهید شد بدون احساسی از شهید شدن دوست و یار دیرینه اش گفت و رفت

نادر به چشم خود شهادت خیلی ها را دید ولی گریه نکرد کسی تا حالا گریه نادر قاضی پور را ندیده است تا تیرماه 87 وارد دفترش شدم گفتند حاجی گفته کسی نیاد اما برای من که همدم نادر بودم که نگفته بود نرم داخل وارد اتاق محل کارش در ساختمان بهارستان شدم دیدم نادر به پهنای صورت اشک ریخته تلاش کرد از من پنهان کند ترسیدم اتفاقی افتادهباشد بلافاصله پرسیدم چیزی شده بلایی اومده  بعد از مدتی و پاک کردن چشمهایش که تا به حال به معصومیت آنها دقت نکرده بودم

گفت  جواد می ترسم  مردم درد و رنج زیاد دارند خیلی محرومند نمی دانم می تونم تو این مدت جوابگو باشم یا نه می ترسم شرمنده باشم بیکاری کمر همه را شکسته فقر مردمم را به زانو در می آورد جواد از عنایت خدا می ترسم نتوانم جواب مردم را بدهم مسئولیتم سنگینه

خدای من اولین بار بودم که گریه نادر را دیدم مدتها با نشستم و قول دادیم که بر سر پیمان تا سرمان نرود بایستسم دلداریش دادم خدای من دلداری یک مرد واقعی چقدر سخت بود چقدر لذت بخش بود وقتی سر حال شد با همون روحیه جنگی باز چسیبد به کار داد و بیداد و صدای خنده و حرفهای همیشگی نادر همه فضا زا پر کرده بود .

 

حال فهمیدید چرا گریه نادر ! گریه ای که نادر است و نادری که گریه می کند ....

 


 

 

 

  نویسنده: شاهرخ احمدزاده ׀ تاریخ: جمعه ششم دی 1387 ׀ موضوع: سیاسی ׀

 

© All Rights Reserved to bahs.Blogfa.com / Theme by: iTheme