شب های زجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
THE PAIN that accompanies love , invention ,and responsibility also gives delight .

این تصویر امروز بر روی وب سایت معتبر نشنال جیوگرافیک قرار گرفته و در شمار ۵ تصویر برتر هفته جای دارد.
عکس فوق تصویر سرزمین سوختهای را در استرالیا نشان میدهد که کمتر از سه ماه پیش (۹ فوریه ۲۰۰۹) این چنین در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند … اما امروز دوباره دارد میروید و تو میتوانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز دوستداشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی. اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سختترین شرایط کوره راههایی از امید دارد تا به آدمهای مثبتاندیشش ارایه دهد.
و البته این تصویر میتواند هم چنان حامل پیامهای بیشتری هم باشد:
این که هرگز گمان مبرید که به انتها رسیدهاید؛ حتی اگر در تیرهترین یا کسلکنندهترین دوران زندگیتان قرار گرفتهاید …
این که زندگی بسیار مهربانتر از آن چیزی است که گمان میکنید؛ به شرط آن که آن مهربانی را باور کنید …
این که همیشه میتوان از دل سیاهترین و سوزانترین رخدادها، زیباترین احساسات انسانی را درک کرد و آفرید …
این که مزه گس و استثنایی حیات را نمیتوان و نباید با هیچ مزه دیگری برابر دانست …
این که رویش دوباره عشق میتواند در هر سرزمین خاکستری و در پس هر آتش سوزاندنی شکل بگیرد …
فقط کافی است نگاهمان را عادت ندهیم به بد دیدن!
و یادمان بماند که:
فردی که کوه را از میان برداشت، همان کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزهها کرده بود!
همین.!؟
شعر: ناظم حکمت
ترجمه: یاشار یاغیش
اصل شعر
-----------------------
چشمهای تو ، چشمهای تو ، چشمهای تو
خواه در زندان به ديدارم بيايی ، خواه در مريضخانه
چشمهای تو ، چشمهای تو ، چشمهای تو
بارها در برابرم گريستند
خالی شدند
چونان چشمهای درشت کودکی شش ماهه
اما يک روز هم بی آفتاب نماندند
چشمهای تو ، چشمهای تو ، چشمهای تو
بگذار خمار آلوده و خوشبخت بنگرند ، چشمهای تو
و تا جايی که در می يابند،
دلبستگی انسانها به دنيا را ببينند
که چگونه افسانهای میشوند و زبان به زبان میچرخند.
چشمهای تو ، چشمهای تو ، چشمهای تو
گل من ! روزی خواهد رسيد
روزی خواهد رسيد که
انسانهای برادر
با چشمهای تو همديگر را خواهند نگريست
با چشمهای تو خواهند نگريست ...
امید مهدینژاد
تو ننگ عربی، سید حسن! 
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست میگیری
و از پشت تریبون المنار
با نعرههایت
چرت ما را پاره میکنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشههای سفید
وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت میگذاری
که ما را به یاد خمینی میاندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمیدانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه میخوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشکهایت
به ریاض که نمیرسد؟!
نمی دانم چرا در ذهنم پنجره جایگاه مهم تری نسبت به در دارد . شاید به این دلیل باشد که تکلیفم با در روشن است . یا از آن میگذرم یا نه . اما پنجره رابطه اش همچنان ادامه دارد . مستمر است و مانا . دائمی است . چونان که خدا . جایگاهی است برای تماشا و نه گذشتن . در ، یا باز است یا بسته . اما پنجره محل عبور جسم نیست . نور است و نگاه که از آن مبادله میشود . اگر وارد مکانی شویم از این پس سر و کارمان با پنجره خواهد بود . در را هیچگاه هر روز دستمال و گرد گیری نمیکنند . اما شیشه های پنجره … فکر میکنم در مثل دفتر خانه رفتن و ازدواج کردن است و پنجره حکایت زندگی کردن باشد . بله گرفتن یا گفتن ! چیزی طول نمی کشد که همان عبور از در است و باقی یک عمر زیستن است که به مثابه همان نگاه از پنجره است . افق دارد . دایره طیران نگاه باز است و به هر سو آزاد است که بپرد . لای درختان . روی تشک نرم ابر . بازی با ستارگان . نگاه به تشییع یک جسد ! . دیدن بازی بچه های کوچه و دعوای زنان بر سر خرید از سبزی فروش و محو شدن در کیفیت سبکبالی نوازندگی گدای کور محله ! و قص … برای هیچ دری پرده جهاز نمی کنند . پنجره ها هستند که ارج پرده برگرفتن و پرده بر اندازی دارند . در را لمس میکنم . اما پنجره را می بینم . در زمخت است و زبر و گاه زنگ میزند و گاه لگد میخورد . پنجره هیچ یک از این صفات را ندارد . همه صافی است و فقط معبر عبور بهترین نگاههاست و بهترین چشم چرانی ها . برای من در
معنای حقیقت آمد و شدن است و پنجره به حکم آزادی و اوج و عروج است . در را بیشتر رنگ میزنند تا نفرت همجواری با دیوار را ازش بگیرند اما پنجره را شیشه میاندازند تا همجوار هوا و آزادی باشد . نمی دانم اگر بنا باشد به این تداعی آزاد در باره در و پنجره ادامه بدم تا کجا ها باید ذهنم را پرواز بدهم . چه روزها و شب هاست که باید صرف نوشتن و اندیشه در این خیال شود . یادم هست مدتها پیش باز درین مهم نوشتم اما راضی ام نکرد . چون همین الان ! . بیشتر شکوه ای بود از یادگاران دور و یادواره ای از آن پنجره ها که مرا به آن چشمان رهنمون بودند و لیک اینک نیستند . پنجره هایی بودند که هر روز و شب دلشوره میدادند و امید . هم زمان برف . هم زمان تاریکی شبهای تابستان . از حق نگذریم امیدش بیش بود و شادمانی اش هم . پنجره من ، قهر هم داشت . گاهی ابرو جمع میکرد و عبوس نگاهم میکرد . عتاب میکرد و دعوا . وصف لحظاتش دشوار است . ناز هم داشت . از آن ناز ها که دل هر عاشق و معشوق سر مستی رو وادار به ایستادن تا صبح ستارگان میکند . گاه از پشت پردگان زلفی بر باد بود و دستی به نوازش چشم های من . نگاه های تند خواهش از من و کرشمه ماهورگان از آن مژگان … گذشت . عمر هم گذشت . در تمنای وصال با آن شمایل محرومیم و هر روز خیالی نو . افسوس که عمر هم در یغ میکند و بی شرمانه میگذرد . حق دارد . چون مرگ قطعی است و نزدیک و ما محروم . خیلی محروم . خواستم از محرومیت های خودم چیز بگم . میدانم طاقت فرساست و جانکاه . به همین بسنده میکنم . شاید روزش برسد و تصویر آن پنجره را نمایش دیداری کنم ! . حرف زیاده شد . اما چه کنم که شما خوبان ، خوب حوصله میکنید ! . شاید یک روز تکلیفم با پنجره ها و درب ها روشن شد . شاید یک روز ، از همین درها رفتم و از پنجره به تماشا نشستم . شاید یک روز همه پرده ها کنار رفت و شما هم دیدید آنچه که من و خدا دیدیم ! . شاید عمر وصال من کوتاه باشد اما به یقین آنچه در ذهنم دارم از همه خیالهای سبک مردم ، سبک تر است . نزدیک است تا بگویم آنروز که چقدر آزادم . خواه آنروز بر سر دستان مردم باشم به تخته خانه ی تابوت ! خواه به حجله بخت دلخواه . شاید هم اصلا نیامد و از همان پنجره رویاهام به جوی افکنده شدم . نمیدانم .
اسامي ۲۰اثر برتر سينماي جهان در گونههاي مختلف موضوعي در يكسال گذشته اعلام شد.
به گزارش مجله تخصصي فيلم كومنت، فيلمهاي "تاريخ خشونت" از ديويد كراننبرگ، " "۲۰۴۶ساخته وونگ كارواي، "شب بخير وموفق باشي" از جرج كلوني، "كوهستان بروك بك" ساخته آنگ لي، "مرد گريزلي" به كارگرداني ورنر هرتزوگ، "كاپوتي" از بنت مير، "ماهي مركب و دال" ساخته نوا بامبك، "امتياز نهايي" ساخته وودي آلن، "مونيخ" از استيون اسپيلبرگ و " دنياي تازه" ساخته ترنس ماليك از آثار منتخب هستند.
"پنهان" از ميشائيل هانكه، "گلهاي شكسته" از جيم جارموش، "من، تو و هر كس ما ميشناسيم" از ميراندا جولاي، "سيريانا" از استيفن گاگان، " هميشه باغبان" ساخته فرناندو ميرلس، "پادشاهان و ملكهها" ساخته ارنردس پلشن، "مواجهه" از پل هاگيس، "آخرين روزها" از گاس ون سانت، "بتمن آغازميكند" ساخته كريستوفر نولان و "والاس و گروميت" ساخته نيك پارك و استيو باكس ديگر عناوين فهرست برترينهاي سينماي جهان را تشكيل ميدهد.

انسانهای خموش
با اسکلتهای چوبین
و کسانیکه
به پیشواز مرگ می روند
در کنارم ایستاده ای
و گوش می دهی
به زمزمه قلبی که هرگز نمی تپد
و بنگر
آن ارواح بی روح سبز را...
وتو
که از اندک نوری در انزجاری
ننگت باد ننگ.
آن حمله های سرنگی بر بازوان یاران
مگر
نه همین کینه دستان مشت کرده است
که سلطه ضحاکی ترا
به زباله دان تاریخ نشاندند
ننگت باد ننگ

(1)
خلاصه فیلم : جان کنتسانتين سالها پيش اقدام به خودکشی کرده و بخاطر اينکار مدتی را در جهنم سپری نموده اما او اين فرصت را پيدا کرده تا دوباره به زندگی برگردد تا با انجام اعمال خوب رضايت خداوند را جلب کند . او همچنين يک قدرت استثنايی پيدا کرده که توانايی مشاهده دنيای ديگر است که در ماورای دنيای عادی در جريان است . او قادرست موجودات نيمه فرشته و موجودات نيمه شيطانی را که در کنار انسانها بر روی زمين هستند را مشاهده کند . او تصميم دارد موجودات شيطانی را نابود سازد و برای اينکار از کمک يکی از دوستانش که متخصص ساخت سلاحهای مخوف است بهره می گيرد . از سوی ديگر پزشک جان به او اطلاع داده که او مبتلا به سرطان ريه است و فرصت زيادی برای زندگی ندارد . در ادامه پسر شيطان تصميم می گيرد زمين را تسخير کند و جان با کمک يک زن پليس به اسم آنجلا که او نيز قادر به ديدن دنيای ديگر است نبرد پايانی با نيروهای شيطانی را آغاز کند .
جالب است بدانيد كه اين قهرمان دودى ، از دل يك كميك استريپ سياه انگليسى با عنوان «آتش افروز جهنم» Hell Blazer درآمده و تبديل به فيلم سينمايى شده است.
در واقع «آلن مور» نويسنده معروف انگليسى آثار كميك استريپ (مانند انجمن نجيب زادگان عجيب و از درون جهنم) را بايد خالق اصلى شخصيت «جان كنستانتين» دانست كه اولين بار سال ۱۹۸۵ در يك قسمت از مجموعه كتاب كميك ترسناك «موجود باتلاقى» Swamp Thing او را وارد ماجرا كرد. كنستانتين اوايل يك ساحر با كت بارانى بلند بود كه استعداد غريبى در عصبى كردن مردم داشت
از سال ۱۹۸۸ ماجراهاى كنستانتين به صورت مستقل در مجموعه كتاب كميك Hell Blazer توسط كمپانى معروف دى. سى DC (ناشر سوپرمن) به چاپ رسيد كه داستانهايش را عمدتاً «جمى دلانو» مى نوشت و «جان ريج وى» آنها را تصويرسازى مى كرد. انتشار اين مجموعه تا به امروز ادامه پيدا كرده و طى اين سالها نويسندگان بسيارى مثل گرث انيس، وارن اليس، برايان آزارلو و تصويرسازانى مانند مارك باكينگهام و استيو ديلان بر روى آن كار كرده اند. مجموعه كميك بوك Hell Blazer بر خلاف كميك هاى حماسى با قهرمانان مثبت و آرمانى مثل سوپرمن و بتمن، دنياى ترسناك و تيره اى دارد كه ضد قهرمانش دست به اعمالى مى زند كه گاهى از لحاظ اخلاقى سؤال برانگيزند. مدام سيگار دود مى كند و على رغم بعضى اعمال قهرمانانه، هدف اصلى اش زنده ماندن است و در مسير مأموريت هايش كلى دشمن تراشى مى كند و براى رسيدن به هدف خيلى راحت دور و برى هايش را به كشتن مى دهد كه بعضاً ارواح سرگردان آنها سر وقتش مى آيند و مزاحمش مى شوند، طورى كه گاهى خودش را در محاصره دنياى اشباح و مردگان مى بيند. كنستانتين در تعدادى از كتاب هاى كميك ترسناك ديگر، مثل مرد شنى Sandman و كتابهاى جادو Books of magic هم ظاهر شده است.
فيلم سينمايى «كنستانتين» اقتباسى آمريكايى از ماجراهاى اين ضد قهرمان انگليسى است. مليت انگليسى (متولد ليورپول) او عوض شده و وقايع در لس آنجلس مى گذرد. «كيانو ريوز» چشم و ابرومشكى هم شباهتى با «استينگ» ندارد.
«فرانسيس لاورنس» كارگردان جوان فيلم كه پيش از اين براى خواننده هاى معروفى مثل ويل اسميت و بريتنى اسپيرز، ويدئو كليپ مى ساخته، سعى كرده حال و هواى كميك بوك را در انتخاب زواياى دوربين و قاب بندى ها رعايت كند و تا حد زيادى هم موفق بوده، اما مشكل، فيلمنامه خشك و عبوس و قر و قاطى است كه زيادى خودش را جدى مى گيرد و نمى تواند تعادل لازم بين فضاى فانتزى كميك استريپى و بخشهاى ترسناك برقرار كند. شايد يك لحن طنزآميز و چند شوخى جذاب، حال و هواى فيلم را اندكى عوض مى كرد، اتفاقاً فيلمنامه، استعداد اين شوخى ها را هم دارد. مثلاً فرض كنيد «جان كنستانتين» براى رفتن به دنياى شياطين و مردگان بايد چند دقيقه پايش را داخل قابلمه آب بگذارد! كار هنرمندان جلوه هاى ويژه در طراحى فضاها و كاراكترهاى شيطانى عالى و ديدنى است. دوزخ به شكل شهر مدرنى تصوير شده كه انگار در آتش يك بمباران اتمى مى سوزد و اشباح و اجنه در آن سرگردان هستند، اما شكل جلوه هاى ويژه رايانه اى در بعضى صحنه ها به همراه بازى كيانو ريوز، حاصل كار را مقدارى «ماتريكس زده» كرده. در نتيجه به جاى تماشاى بازسازى سينمايى كميك بوك Hell Blazer با آش شله قلمكارى روبروييم كه در آن از «جن گير» تا «بليد Blade» و «ماتريكس» پيدا مى شود.
همزمان با فيلم «كنستانتين» يك اقتباس كميك بوكى ديگر هم روى پرده ها رفته، شهر گناه اثر فرانك ميلر، طراح و نويسنده معروف كميك استريپ كه ظاهراً به خاطر همكارى نزديكش با كارگردان و حتى مشاركت در كارگردانى، موفقيت بيشترى كسب كرده است
(2)
۱: تبلیغ ارکان مذهب کاتولیک به سادگی و روانی در ذهن بیننده جای می گیرد. آموزه هایی چون مذمت خودکشی، گناهکار بودن انسانها، عدم توانایی دسترسی شیطان به انسان و وسوسه او از راه دور، ...
۲: اگر شما کاری را به اشتباه انجام می دهی، باید پذیرنده عواقب آن باشی. در حالیکه در این فیلم خودکشی یک دختر در اثر وسوسه ها و اجبار نیروهای شیطانی بود.
۳: اگر نیروهای شیطانی بخواهند، می توانند انسان را از بین ببرند. به زبانی دیگر تقدیر انسان و زمان مرگ را در اختیار دارند.
۴: کنستانتین با یک بار خودکشی، قطعا جهنمی شده، به طوریکه حتی خود شیطان شخصا برای بردنش باید بیاید. در حالیکه آنچه در فیلم دیده می شود، تنها خوبیها و خدمات وی به بشریت است! درست است که همه اینها را برای راه یابی به بهشت انجام می دهد، ولی آیا باز هم این به معنای بخشیده شدن وی است؟ کنستانتین برای دومین بار هم خودکشی می کند تا شیطان را ببیند. در تمام مدت 20 ساله بخشیده نشده است. آیا درگاه خداوندی که یک بار به فردی اجازه زندگی دوباره را داده است، تا این حد بسته است؟ ناامیدی از بخشایش را می توان از 30 سیگار در روز کنستانتین و خودکشی در دود! دید.
۵:دختری که به خلاف میل خود و با وسوسه همین شیاطین خودکشی کرده، در حالیکه در تیمارستان بستری بوده، مستحق جهنم است! حتی نمی توان برای وی مراسم خاکسپاری برگزار نمود! همین فرد را شیطان در پاسخ به نیکی کنستانتین، به بهشت می برد! باز هم دستکاری، آن هم توسط شیطان، و در دنیای بعد از مرگ!
۶: نظام تقدیرگرا و از قبل پیش بینی شده، در سراسر فیلم تلقین میگردد. اینکه تقدیر و احتمالاً دستهای شیاطین می توانند تو را به قتلگاه ببرند! همه ما بازیچه هایی در دستان ابتدا شیطان و سپس خدا هستیم! چرا که قدرت نیروهای شیطانی بیش از دیگران است.
۷: خودکشی هم اگر در نهایت منجر به یک کار نیک گردد، می تواند منجر به معجزه و بازگشت به زندگی شود. این تنها جایی است که حضور خدا احساس می گردد. ولی آنچه در نهایت می بینیم، به نوعی مهلت گرفتن کنستانتین را هم می توان در این مقوله گنجاند.
۸: اقدام اولیه کنستانتین برای نجات جهان (در اینجا هم مانند بسیاری از فیلمهای ساخت آمریکا ناجی جهان مد نظر است) نبایستی به خاطر یک دختر باشد. در حالیکه تنها درخواست وی از شیطان، بهشت رفتن خواهر همان دختر است!
تحلیل فیلم و تنظیم :
شاهرخ احمدزاده – سعید سرباز جانفدا ( ارومیه)
این مطلب بر روی وب سایت و وبلاگ زیر قرار دارد :

