تبليغاتX
(برگ زیتون)
تا زمانی که برگ زیتون بر منقار خونین کبوترهاست آرامش نزدیک واری حس نخواهد شد

بهترين پيش بينی آينده، ساختن آن است
جبار باقري

مدیرکل زندانهای استان آذربایجان غربی


شنيده اي که مي گويند کاش جوان مي دانست و پير مي توانست. مالزي جوان، فقط 50 سال دارد. وقتي دعوت نامه دبيرخانه کنفرانس بين المللي روابط عمومي ايران مبني بر برگزاري اولين دوره علمي آموزشي را دريافت کردم، به جهت شنيده هايي که از اعمال مديريت هاي نوين در کشور مالزي داشتم بيدرنگ بنا را بر شرکت در اين دوره گذاشتم ولي صد البته که هرگز تصويري را که در پي حضور در شهر زيباي کوآلالامپور و شهرهاي آرماني پوتراجايا و سايبرجايا و ... دريافتم از مالزي نداشتم.
با اين که در بزرگترين دانشگاه مالزي و بعضي از وزارتخانه ها و شوراي شهر – مرکز ارتباطات راديويي و ... حضور يافتيم که با دريافت گواهينامه معتبر نيز همراه بود، صرف حضور در اين کشور زيبا و پيشرفته نيز براي ما جنبه آموزشي موثري داشت. مسيري را با اتوبوس طي مي نموديم دوستان سوالات و مطالبی مطرح مي کردند که پاسخ به آن، همان پاسخ به علت انتخاب سفر مالزي توسط ما بود.
مالزي را هر چند کم سن و سال ولي واقعا با تجربه و مهم ديدم چرا که صدها سال تجربه موفق دنيا را با به کارگيري در عمل در طول اندک زماني از آن خود کرده است و حال دولتي پيشرفته – شهروندمدار و به نوبه خود الگو مي نمايد.
انصافا کارگزار روابط عمومي و دبيرخانه کنفرانس بين المللي روابط عمومي ايران کاري ارزشمند و در خور تحسين را شروع کرده است. رويکردهاي مثبت مهدي باقريان در معرفي فرم ها و استانداردهاي کشورمان مثلا نقد موثر از رسانه هاي استکباري در معرفي غلط ايران و ايجاد تصوير مخدوش از اسلام و ... نشان از درايت و نيز پختگي ايشان داشت که اين سفر را در واقع به حد تبادل انديشه و افکار و دستاوردهاي طرفين بالا برد.

 

مالزي در يک نگاه
مظفر الوندي

مدیرکل زندانهای استان گیلان



ديدن «مالزي» و شهر زيباي کوآلالامپور به دلايل زيادي منحصر به فرد بود و شخصا از اين دوره آموزشي تجارب زيادي آموختم. اولا تصويري که از مالزي قبل از سفر داشتم کاملا با آن چه که مشاهده کردم متفاوت بود، گرچه شنيده هايي را در خصوص پيشرفت اکثرکشورهاي شرق آسيا داشتم ولي به هيچ وجه فکر نمي کردم مالزي در اين حد از پيشرفت ببينم.
زيبايي شهرها و مسيرها و جاده ها، نظم و انضباط اجتماعي، زندگي مسالمت آميز توام با مهرباني نژادها و اقوام مختلف هندي، چيني، مالايي و ... و ميليون ها توريست و جهانگرد، توسعه موزون شهرها و ساختمان ها، پيشرفت تجاري قابل محسوس و ... تلاش چشمگير جوانان و کارکنان نهادها و سازمان هاي دولتي و غيردولتي همه و همه «برداشت مثبت» ما از اين ديدار کوتاه بود.
«کارگزار روابط عمومي» با اين اقدام ارزنده در حقيقت کلاس عملي و موثر را اجرا نمود که تمامي لحظات و زواياي آن درس و آموزش بود. ديدن مالزي به عنوان يک کشور اسلامي و پيشرفته براي هر ايراني توصيه مي شود.
در مالزي عزم بالاترين مقام تا پايين ترين عضو جامعه مبتنی بر حرکت، پيشرفت و دوستي مسالمت آميز است، کشوري که عليرغم کمبود منابع و معادن دست به کارهاي بزرگي زده است. بالا رفتن شاخص هاي فرهنگي، علمي، تجاري و درآمد سرانه مردم نشان از کشوري پيشرفته و قابل الگوبرداري کشورهاي جهان سوم دارد. به هر حال تمامي نهادهاي مشاهده شده در کشور مالزي حکايت از عزمي راسخ براي رساندن مالزي به سطح کشورهاي پيشرفته در سال 2020. و اين «چشم انداز» نه در «حد شعار» بلکه در عمل در حال تحقق است.
کارگزار روابط عمومي با اين ابتکار ستودني و با همکاري بسيار صميمانه و گرم مسوولان مالزيايي زمينه بسيار خوبي را در خصوص توسعه روابط فرهنگي و تجاري بين جمهوري اسلامي و مالزي را بنياد نهاد. به نظر مي رسد دولتمردان و مسوولان سياست خارجي به جاي پيدا کردن دوستان «غيرمطمئن» در کشورهاي مجهول و دور افتاده، به فکر توسعه روابط با کشورهاي داراي شناسنامه و هويت اسلامي بروند « و مالزي» مي تواند الگوي مناسبي براي اين روابط باشد.


Baba pemodenon - پدرمدنیزه اسلامی - روایت من از مالزی که هنوز ندیدم

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

 

برگزاری اردو های تفریحی توسط نهادهای حمایتی فرصتی است تا ضمن فراهم آوردن ساعاتی شاد و فارغ از فشار آسیب ها برای مددجویان ، ارتباطی صمیمی بین متولیان و مددکاران با خانواده ها و افراد تحت پوشش برقرار و هر دو طرف با حسن نیت و پتانسیل های هم آشنا گردند.

بر این اساس اردوی یک روزه خانواده زندانیان زندان مرکزی ارومیه به همت انجمن حمایت زندانیان ارومیه و اداره میراث فرهنگی و جهانگردی استان آذربایجان غربی و با همکاری مجتمع گردشگری باری ارومیه برگزار گردید.

در این برنامه که در کنار سواحل زیبای در یاچه ارومیه برگزار شد ، برخی از خانواده های زندانیان به همراه گروهی از مددکاران و خانواده های ایشان به گشت و گذار در بخش های مختلف و دیدنی مجتمع ساحلی باری پرداختند که از آنجمله می توان به لحضات پر از نشاط کودکان در هنگام بازدید از باغ وحش این مجتمع اشاره نمود.

این لحضات سر شار از شادی پس از صرف نهار نیز با برنامه های متنوعی که از سوی فعالین انجمن ترتیب داده شده بود ادامه یافت . اما آنچه که بیش از هر چیز در کنار این برنامه ها موجبات افزایش فضای تعامل و ارتباط میهمانان را ایجاد نمود ، سخنرانی جناب آقای احمد زاده به عنوان مدیر عامل انجمن بود که نه به صورت معمول و رایج بلکه به صورت گفتگویی صادقانه و با هدف آگاه ساختن خانواده های مددجویان از درک مسائل ایشان توسط انجمن و تشویق ایشان به مشارکت در رفع مشکلاتشان ایراد گردید.

ایشان با گفتاری دوستانه و اشاره به داستانی از قصه های بومی آذربایجان خانواده های زندانیان را از برنامه های توانمند سازی انجمن که بر اصل آموزش و امکان ایجاد کسب و کار استوار است با خبر ساخته و از حضار به جهت شرکت در این طرح ها دعوت نمود.

در پایان این سخنرانی آقای احمدزاده با ترتیب دهی مسابقه ای از کودکان حاضر خواست که در صورت به همراه داشتن عکسی از  پدرشان ، آن را ارائه و جایزه  دریافت کنند. که این حرکت جو جشن را بسیار متحول نمود.

در ادامه این برنامه که با اهداء جوایز به دانش آموزان ممتاز خانواده های مددجویان به پایان رسید هنرمند گرامی ( آقای عسگر ساعد ) به همراه گروه محترم موسیقی به اجرای برنامه ویژه ای پرداختند که فضای شاد این جشن را دوچندان نمود.

زیبایی های این برنامه در آنجا به اوج خود رسید که با اجرای گروه موسیقی فرزندان زندانیان با به فراموشی سپردن بسیاری از غم ها و کمبود های خود به رقص و پایکوبی پرداختند که بی شک این موضوع در کنار  زیبایی های دریاچه ارومیه خاطره ای به یادماندنی را از شادمانی این کودکان پدید آورد.

لینک مطلب

 خانواده های زندانیان زندان ارومیه غم های خود را به دریاچه ارومیه سپردند.


این عکس لحظاتی مسرور و مجذوبم نمود و برایش در دلم داستانها ساختم و کاش ...

aks-arab.jpg

 عکس برتر خبرگزاریهای عرب - سانا ( سوریه ) - اين عكس، كودك هفت ساله اي را نشان مي دهد كه در يكي از خيابان هاي دمشق در حالي كه شيريني مي فروشد، مشق هم مي نويسد.
اين عكس متعلق به وسيم خيربيك، عكاس 27 ساله سوري است. وي گفت: چند بار خواستم از او عكس بگيرم اما هر بار صورتش را از دوربين برمي گرداند و دوست نداشت از او عكاسي كنم. پس از چند بار با لنز زوم از 30 متري اين عكس را از او گرفتم.

نگارش در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

پيرمردي تنها در مزرعه اي زندگي مي كرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين كار خيلي سختي بود. تنها پسرش كه مي توانست به او كمك كند در زندان بود.

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:

«پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم. من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من براي كار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشكلات من حل مي شد. من مي دانم كه اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.

دوستدار تو پدر.»

چند روز بعد، پيرمرد اين نامه را از طرف پسرش دريافت كرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.»

صبح فرداي آن روز، مأموران و افسران پليس محلي وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينكه اسلحه اي پيدا كنند. پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده است؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سيب زميني هايت را بكار. اين تنها كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.»

نگارش در تاريخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

قصه من

پدر مرحومم داستانی را در کودکی من برایم نقل کرده است که همیشه برایم پند آموز بوده است. میگفت : در روزگاران قدیم مرد عارفی برای خرید به بازار میرفت که در راه جوانی را دید که بسیار مودب نشان میداد. از او دلجویی کرد و از کارش پرسید و شنید که او بیکار است . دستش را گرفت و به حجره بازرگان مشهوری که دوستش بود , برد و از او خواهش کرد تا این جوان را بکار بگیرد. چنین شد و پس از مدتی که آن عارف که به دیدن دوست بازرگانش رفته بود و آن جوان را مشغول کار دید و از حالش پرسید. جوان هم اظهار تشکر کرد. اما از کارش که پرسید , جوان گفت : نه چنین است و نه چنین خواهد ماند. پس از گذشت چند ماه که باز به آن مکان آمد , جوان را ندید. از بازرگان احوال او را جویا شد و شنید که آن جوان نزد حاکم شهر کاتب شده است. لذا خوشحال شد. زمانی دیگر که جوان را دید , بعد از احوالپرسی باز هم از کارش پرسید و جوان باز هم همان جواب اول را داد.تا زمانی که روزی مطلع شد که ان جوان فرماندار شهرشده است که در دیدار با این عارف باز هم این سئوال و جواب به همان شکل ما بین پیرمرد عارف و آن جوان تکرارشد که نه چنین است و نه چنان خواهد ماند. قصه پیشرفت این جوان تا آنجا پیش رفت که او مشاور پادشاه وقت در پایتخت شد. بعد از مدتی که عارف جهت انجام کاری به پایتخت رفته بود باز به آن جوان سری زد و باز هم جواب همان بود. تا اینکه چند سال از این ماجرا گذشت و عارف قصه ما بر دروازه شهر گذر میکرد که گدایی را دید که شالی به سر انداخته و در گوشه دروازه دستش را دراز کرده بود و پول طلب میکرد و زیر لب هم , یا محبوب , میگفت. به ارامی پیش آن گدا رفت و با دیدن چهره او رنگ از چهره اش پرید. متوجه شد که این شخص همان جوان قصه ماست که به این روز سیاه افتاده است. علت را جویا شد و جوان گفت : در جواب سئوالی که شاه پرسید , جواب صریح و بی پرده ای را دادم و این کار بر شاه خوش نیامد و همه زندگی ام را از من گرفت و دستور داده است که تا یکی دو روز دیگر از این مملکت خارج شوم و گرنه گردنم را خواهد زد. بعد آهی کشید و گفت : من که هر بار به تو گفته بودم که , چنین نیست و چنین هم نخواهد بود. عارف گفت : نه چنین است و نه چنین هم میشد , بشرطی که با هر بار پیشرفت در کار از بزرگان و پیش کسوتان در مورد اسرار ماندگاریت سئوال میکردی و پند آنان را عمل مینمودی .


بی پیر مرو تو در خرابات / هر چند سکندر زمانی

 
آن لحظه از زمان که انسان در باره خود میاندیشد , هرگز تلف نمیشود. مرز درک انسانها تا بیکرانگی است بشرطی که احساس تعهد و مسئولیت کند و هر چه توانایی در خود احساس کند , از موقیت پایین تر تا بالاتر را طی کند و کلماتی از قبیل جبر , ضرورت و شاید , سد راه او نباشد.هر انسانی دارای یک عامل محرک درونی برای پیشرفت است . اگر به خود بیاید و با خود صادق باشد , صاحب اراده قوی شده و میتواند خود را اداره کرده و در کنار زندگی عاطفی و طبیعی , دارای جلوه های حرکت به سوی موفقیت های اجتماعی هم بشود. ولی باید بداند که نمیتوان با خیالات دکان باز کرد. فرق انسان با شیطان اینست که انسان وقتی اشتباه کرد , معذرت میخواهد ولی شیطان هرگز به اشتباه خود اعتراف نمیکند و پشیمان هم نمیشود. وضع هستی طوری ساخته شده است که ما وقتی به دنیا میآییم , بسیاری از زمینه ها برای زندگی ما قبل از ما برایمان آماده شده است . اما وقتی ما خودمان به سوی گمراهی میرویم , در واقع این وضعیت را تغییر میدهیم و در مشیّت الهی دخل و تصرف میکنیم . بعد هم شاکی میشویم. بزرگترین فضلی که خداوند به انسان داده است , حق انتخاب است که بسیاری از ما ها نمیدانیم چگونه از این حق خود استفاده کنیم.

 آتشش پنهان و ذوقش آشکار // دود او ظاهر شود پایان کار.

نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

ماهاتیرمحمد یکی از 9 فرزند خانواده دورگه مالزیایی بود او تحصیلات اکادمیک پزشکی دارد ولی سیاست و اقتصاد را بهتر می داند .

ماهاتیر محمد مالزی

وی 22 سال نخست وزیر کشوری فقیر بود که فقر را از 50 درصد به تنها 7 درصد رسانده و این کشور فقیر را به جرگه ببرهای آسیا پیوست . طولانی ترین دوره تصدی گری دولتی مالزی را که تازه از یوغ استعمار رهایی یافته بود و در اولین سالهای تولی گری با اعتماد به علم اقتصاد و بصیرت در سیاستمداری به مردم فقیر کشورش گفت : (( ما به جای استراتژی جایگزینی واردات ، استراتژی توسعه صادرات را پی گرفتیم و اجازه دادیم خارجی ها با تکنولوژی خود کشور ما را صنعتی کنند در حالیکه خودمان می خواستیم این تکنولوژی را بسازیم 30 تا 40 سال طول کشید ما توانائی صنعتی شدن را نداریم . حتی نمی توانیم با کشورهای تازه توسعه یافته رقابت کنیم و حتی در استخراج منابع طبیعی مان نیز به دیگران نیازمندیم )) و سیاستمدار صاحب  ایده های کاربردی اینگونه نتیجه گیری نموده بود . (( اگر قدرت اقتصادی داشته باشیم دولت قدرتمند داریم چرا که از تجارت و کارآفرینی قدرت حاصل می گردد )) و اینگونه این سیاستمدار با کفایت و مسلمان متعهد ،کشور اسلامی توسعه نیافته را با درآمد سرانه 300 دلار با تولید ناخالص، 12 میلیارد دلار را به 230 میلیارد دلار رساند که به اذعان خود و همه صاحبان نظر این مهم در سایه (( ثبات سیاسی )) بدست آمده است .

پرتون مالزی                         مالزی

با حفظ ثبات سیاسی تمرکز او بر روی پروژه های عالیه ملی بود که استقرار تکنولوژی برتر ، صنایع ، تجارت و تکنولوژی ارتباطات از اجرای سیاستهای کلان بود .  او ضمن رفع بیکاری مزمن میزبان نیروی کار آسیای شرقی و جنوبی گردید  و با الگوگیری از تکنولوژی کشورهای ژاپن و کره ، صنعت ماشین سازی ملی با طراحی و ساخت اتومبیل (( پروتون )) با اجرای پروژه استیل گردید ، سرمایه گذاری بر روی تحصیلات دانشجویان در خارج و استفاده از علم روز دنیا امروزه مالزی میزبان دانشجویان آسیایی به عنوان مدینه فاضله شده است . ماهاتیر محمد در بنیاد صلح خود تحت عنوان  Perdana  بر ضرورت تجهیز مسلمان به سلاح علم روز پای می فشارد .

اجرای پروژه های عظیم راهسازی بزرگراه شمال و جنوب ، کریدور ابر رسانه ای ، فرودگاه بین المللی کوالالامپور و خدمات تلویزیونی آسترو و ...در نهایت توسعه رفاه عمومی را باعث گردید .

ماهاتیرمحمد در سفر خود به شهر زیبا و تاریخی اصفهان با نوع دیدگاه عالی و سازنده خود اینگونه گفته بود که به نوع دیدگاه و افقهای متعالی یک سیاستمدار بستگی دارد : (( اگر مدیریت جاذبه های توریستی استان اصفهان در اختیار مالزی بود سالانه برابر با ارزآوری نفت ایران سودآوری داشتیم )) این قدرت ذهن و فکر مثبت و سازنده و ایمان یک دولتمند به نیروی عظیم و منابع در اختیار یک کشور اشاره دارد .

نیروی فکر خلاق و ایمانی که در یک بازدید از شهر اصفهان به ماهاتیرمحمد مالزیایی دست میدهد .

اما چرا بعد از گذر قرنها دوران طلائی ایران و افتخار به عصر طلائی دانشمندان مسلمان خود و دغدغه هایی که از زمان نفوذ مدرنیته در دنیا بر مسئولین ایران غالب گردیده است و بعد از شکست شمشیر در برابر توپهای آتشین روسیه تزاری بر مرد خوش فکر دولت قاجاریه عباس میرزا عارض گردید و او در برابر فرستادگان نیروی ارتش مدرن شده ناپلئون بناپارت فریاد از بیداری ایران اسلامی و شرق مستعد داد و چرایی عقب ماندگی و توسعه نیافتگی برابر عصر را مقتدرانه جویا گردید و حال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر طاغوتی که جز تقلید و وابستگی ارمغانی برای ایران مستعد و توانا نداشت و گذر سخت از دورانهای دفاع مقدس از ناموس ملتی که استقلال کشورشان را با خون خود صیانت نمودند و تحمل سختی ها برای پاسداری از ارزشهای اسلامی و تثبیت انقلاب در عصر سازندگی بعد از جنگ را یاری نمودند و حال دردوان که باید شعار نوآوری و خلاقیت و شکوفایی نه یک سال ، بلکه هدف اصلی مردم دولتش باشد .

هر روز شاهد تحولی شگرف و جهشی عمیق برای پرکردن خلاء های اقتصادی ، اجتماعی و ... را طی نمود حال در 18 آذر سال 87 این گفته کهنه سرباز انقلاب اسلامی با وجود نشانهای بی شمار چه توجیهی دارد ؟

مالزی و ایران

هاشمی رفسنجانی پیش از انقلاب طلایه دار مبارزه با ظلم و جور و حال بعد از سی سال از گذر عمر انقلاب مجربترین سیاستمدار ایرانی است که چیزی کم از ماهاتیرمحمد در سوابق سنواتی خدمتی ندارد این چرایی که در روز دانشجو درمیان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی مطرح نمود که خود موُسئس این دانشگاه بود که در ترویج و توسعه علوم و پرورش نیروی مستعد کار و سازندگی نقش عظیمی داشت .

این چرایی را سالها دراز قبل عباس میرزا ولی عهد قاجار نیز به عنوان دغدغه مدرنیته و تجدد عنوان نموده است .

(( ایران در ضریب هوشی جزء چند کشور اول دنیا است و از نظر منابع طبیعی و جغرافیایی در موقعیت خوبی است و دین خاتم در اختیار ما است پس چه کم داریم ؟ چرا نباید الگوی دنیا و جزء مرفه ترین و عالم ترین مردم دنیا نباشیم ؟ ))

طرح چراها تا کی ادامه دارد ؟ جدولهای سیاسی در طرح این فرضیات ذهنی عصر فرا رسیدن فصول انتخابات چه  هدفی را دنبال می نماید ؟  ما هم اذعان و ایمان داریم باید مرفه و عالم باشیم .و تلاش می کنیم همه با هم ... 


نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |


در قرآن مى‏خوانيم: «والعاقبة لِلمتّقين»، (سوره اعراف، آيه 128 ) «والعاقبة للتّقوى» (سوره طه، آيه 132) يعنى پيروزى نهائى براى پرهيزكاران است.
تقوى، به معناى وارستگى است، نه وارفتگى. مديريّت و حكومت نياز به لياقت و صلاحيّت‏هاى خاصّى دارد. قرآن مى‏فرمايد: «اِنّ الارض يرثها عبادىَ الصّالحون» (سوره انبياء، آيه 105) وارثان زمين دو شرط دارند: يكى بنده خدا بودن كه همان تقواى الهى است: «عبادى» و يكى صلاحيّت كه همان لياقت‏ها و تخصّص‏ها و مديريّت‏هاى لازم است: «الصّالحون». بنابراين آياتى كه مى‏فرمايد پيروزى نهائى براى پرهيزكاران است را بايد در كنار اين آيه معنا كرد. آرى، هرگاه خواستيم چيزى را به اسلام نسبت دهيم بايد آيات قرآن را در كنار هم مورد نظر قرار دهيم، به علاوه بايد به روايات پيامبر و اهل‏بيت معصومش‏عليهم السلام توجّه كنيم تا به نتيجه برسيم.
براى نجات از بيمارى بايد تمام داروهايى را كه پزشك دستور مى‏دهد مصرف نمود و اگر تنها بعضى را مصرف و بعضى را رها كند، ممكن است علاوه بر اينكه بهبود نيابد، مرض او طولانى ويا به امراض ديگرى مبتلا شود.
چنانكه خداوند در قرآن از كسانى كه به بعضى از آيات ايمان مى‏آورند و به بعضى ديگر ايمان نمى‏آورند، به شدّت انتقاد كرده است. (سوره نساء، آيه 150)
مگر مدارس و مراكز علمى به شاگردانى كه بعضى دروس را مى‏خوانند وبعض ديگر را نمى‏خوانند، نمره و مدرك مى‏دهند؟
كدام دولت و نظام به كارمندى كه بعضى از بخشنامه‏ها را عمل و بعضى را بايگانى مى‏كند، حقوق مى‏دهد؟
كدام كارفرمايى به كارگرى كه بعضى دستورات كارفرما را اجرا و بعضى را رها مى‏كند، مزد مى‏دهد؟

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام نوروزی خود در سال ۱۳۸۸ اصلاح الگوی مصرف در همۀ زمینه ها را  سرلوحۀ زندگی اجتماعی ایرانیان برای کامیابی و تبدیل به نیکوترین احوال خواندند،  سال ۸۷  را با فراز و نشیبهای زیاد در حیطه علم و فن آوری با موفقیتهای هسته ای و توسعه تکنولوژی نانو و پرتاب ماهواره امید همراه بود که خشنودی معظم له را از مجموعه اقدامات را در بر داشت حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند دنیا متوجه شد که حتی تحریمها هم جلوی پیشرفت و نوآوری ایران را نخواهد گرفت و آن را بی اثر ساخت آن بزرگوار اضافه نمودند عمل به شعار نوآوری و شکوفائی در مرحله مقدماتی خوب بوده است و باید به فضل الهی تداوم یابد تا ایران اسلامی به قله های رفیع سعادت برسد .

مقام عظمای ولایت با اشاره به دعای حلول سال نو افزودند تبدیل احوال ملت ایران به نیکوترین حال نیازمند توجه و لطف پروردگار است اما باید توجه داشت که جلب رضایت حق تعالی به تلاش و همت آحاد مردم برای ایجاد تحول در زندگی شخصی و اجتماعی بستگی دارد .

وی از همه آحاد مردم و مسئولین نظام خواست که مصرف را عاقلانه ، مدبرانه مدیریت نمایند .

سال اصلاح الگوی مصرف

این دغدغه های مقام معظم رهبری ریشه در معارف والا و فرهنگ غنی از فقه برتر اسلامی دارد آیات ۳۱سوره اعراف ، سوره اسرا آیات ۲۶ و ۲۷و سورۀ انعام آیۀ ۱۴۱ به مذموم بودن این فرهنگ غلط رایج شده در دنیای زرق و برق متأثر از غرب لجام گسیخته از ایمان الهی تأکید دارد به نحوی که خداوند متعال در قرآن کریم اسرافکاران را برادران شیطان خوانده که شیطان نیز پس اسراف چه روایت چه کتاب ، سنت ، عقل و اجماع از محرمات قطعیه دین است پس کسی که پایبند دین است نمی تواند اسرافکار باشد .

جهت گیری زندگی و کار ، مردم و مسئولین در ایران اسلامی مشخص شد از فردای سال ۸۸ هر مسلمان متعهدی و هر مدیر مدبری به فکر اصلاح رفتار خود و تأکید بر مصرف صحیح خواهد نمود صداوسیما ، آموزش و پرورش ، نهادهای دیگر فرهنگی و ارشادی کار فرهنگ سازی ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و هیأت دولت کار قانونگذاری و رفع موانع قانونی مصرف درست و توزیع عادلانه منابع را بر عهده دارند که باید زیر بنای آن آماده گردد .

اما لایه های عمومی مردم و مدیریتهای میانی نباید خود را درگیر شعارزدگی و حفظ ظاهر نمایند . ضمن پایبندی به اصول اسلامی از اسراف و تبذیر جلوگیری نموده و هزینه ها را معقول و مصرف را معتدل و از اتلاف منابع و تخصیصها بدون عملیات کارشناسی جلوگیری نمایند . نه به معنای عدم معرف و خسیس بازی در منابع و قطع تداوم عملیاتها در سال ۸۸ بلکه معرف اصول و کارشناسی با حساسیت جلوگیری از اتلاف که نظارت و تعهد مدیران با ایمان را می طلبد تا در پایان سال شاهد برکات این فرهنگ اسلامی باشیم .

باید  سمت و سوی حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف باشد الگوی مصارف عمومی و دولتی تا مدیریت بر خود و جلوگیری از اتلاف وقت و هزینه که حرکت انقلابی درونی برای توسعه فردی و اجتماعی را منشأ اثر دارد .

آنچه از وزارت خانه های پیشرو و سازمانهای ارائه خدمات عمومی مهم کشور در این چند روز اخیر مشهود است یا تشکیل کارگروهها و کمیسیونهای تخصصی و ارائه برنامه های  جامع اجرای عالیه این طرح را دارند که با ایجاد خط مشئی به سازمان خود مانع از تعریف غلط این فرهنگ مناسب و فرموده معظم له باشند و موضوع را لوث نمایند ، امید است درایت ایرانی مسلمان افقهای روشن و متعالی را برای همه  در پیش داشته باشد.  


اقتصاد مصرفی یا مصرف اقتصادی وبلاگ دکتر صفری

انتقاد مقام معظم رهبری از برداشت غلط سال 88

 


نکته  :

مضحک بود  هر وقت می رفتم اتاقش روشنایی لوستر هایش چشم نواز بود بعد از سال ۸۸ متحول شده بود محل کار این مدیر تاریک  و وحشتناک بود تنها یک لامپ کم مصرف روشن بود به همه در مصرف برق تذکر داده بود  کاش همه زمینه ها از جمله اتلاف سرمایه و منابع مالیش هم این گونه گردد ... !

نگارش در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

در بین شرکتهای لوازم خانگی رقابت سختی برای بقا و رقابت وجود دارد با توسعه مهندسی ارزش در چین به عنوان الگوی مناسب توسعه و بحران جهانی بر اقتصاد باید اذعان نمود این رقابت برای بقا در بازار های جهانی استرس آور ترین لحظات تاریخی مدیران می باشد این جنگ بین مدیران صنایع است که باید مرتبا با نو ـوری و ابتکار رقبا را ازمیدان بدر کنند .

در میان همه شرکت های موجود در این بازار رقابت شرکا کره ای (LG ) می باشد که با مدیریت اس . اس . کیم  که هم نایب رئیس هیات مدیره و هم مدیرکل شرکت در میان خانواده و سهام داران سر شناس کره ای می باشد که با پشتکار و کار تیمی و دیدگاههای روشن بزرگترین تحولات را در دنیای اقتصاد و صنعت دنیا و کره رو به پیش داشته باشد او بارها به عنوان مهمان  مشاور در کشور ما حضور جدی داشته ودر هر زمان این جمله را بیان می کند (( من فقط جلو را نگاه می کنم ، این شیوه من است )).

اما توصیف ماجرای این مدیر لایق جهانی که فرزند زمان و درک درستی از توسعه جهانی دارد از زاویه دید مورد علاقه ام شاید نکته های برای مدیران و منابع مستعد مدیریت ایرانی داشته باشد .

اس . اس . کیم بعد از دور روز اقامت در ایران به انگلیس رفت تا بعد از 24 ساعت بلافاصله به کشورهای آمریکای مرکزی برود و پس از ان به آرژانتین راهی گردد تا ببیند آنهایی که دم از افزایش فروش می زنند آیا واقعا موفق عمل می نمایند ؟

LG

جناب کیم بعد از اقامت یکی دو روزه در آرژانتین طوری برنامه اش را تنظیم کرده تا به محض رسیدن به کره اول وقت اداری در محل کارش (( LG twin to wers ) باشد  جایی که کارکنان بی شمار این شرکت  غول آسا سایه  مرد خندانی که جدیت و سخت گیری او در میان تمام مدیران دنیا زبانزد است را احسا س می کنند چیزی که بر عکس بعضی از مدیران ایرانی است که ترجیح می دهند پشت میز بنشینند و به نشی بگویند کسی مزاحم نباشد تا تفریح از تفریح اداره بیشتر لذت ببرند .

کیم می گوید روش کار من مدیریت میدانی است 70 درصد از کار من در خارج از دفتر کارم رقم میخورد جائیکه من از نزدیک باید ببینم تا بفهمم در چه شرایطی قرار داریم جائیکه من باید بو بکشم و آینده را حدس بزنم ))

به یاد داشته باشیم زمانی که ما داشتیم زمانی که ما پیکان می ساختیم کره ایها چیزی برای ابراز وجود در دنیا ی توسعه نداشتند . اما امروز این کشور کوچک شرق آسیا با مدیرانی چون کیم که جز بیست مدیر برتر دنیاست آنقدر رشد کرده وقتی در داخل اتومبیل سمند ایرانی می نشیند و از میزان بنزین مصرفی اش خبر دار می گردد لبخند می زند لبخندی که در ذات تربیت شرق آسیایی در مقابل هر پیشامد نا گواری در صورت ظاهر می گردد او در طول سه دهه گذشته تبدیل به مدیر جهانی شد او ساخته شرکت خودش می باشد که همان نظریه پیشرفته امانوئل کانت است که عقیده داشت قبلا انسانها خانه هار می ساختند امروزه این خانه ها هستند که انسانها را می سازند البته خانه یا سازمانی با ساز و کارهایی مخصوص خود که نظام بالندگی آن بر پایه یک تربیت درست و آموزش مبتنی بر توانمند ساختن و ترفیع بر اساس شایستگی است .

اس .  اس کیم که به ایران علاقه مند است در جواب مدیر عالمی اینگونه سخن گفته که تا پایان سال 2010 ما باید جز سه شرکت برتر دنیا باشیم  لفظ باید او را امیدوار به راهی می کند که فعل خواستن را سالهاست صرف کرده هزینه نموده با پشتکار تلاش نموده و چند سال بعد به نتایج ثمره نبوغ خود در ابتکارات این شرکت خاهند رسید .

در مباحث بعدی به تفصیل بیشتر در خصوص علل موفقیت این مجموعه و  کشورهای توسعه یافته وشخصیت های ماورای شرکت خود خواهیم پرداخت که در ورای هر عمل خود پشتوانه تحلیل و تئوری و انگیزه خدمت عالی به خلق را داشته که بی شک شدنی نیست با همراهی و همرایی دوستان خردمندم .

 



 

نگارش در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |

مدیریت

 

بهانه های مختلفی پیش آمد تا بعد از مدتها مطلب خود را بر صفحه وبلاگ بگذارم یادآوری خاطرات و توصیه های عالمانه دوست عزیزی که در مدت دوساعتی که در محل کار وی در تهران  مهمان بودم بیشتر بهره ها بردم وی از مدیران جوان و اندیشمند کشورمان در یک شرکت مهم و موفق می باشد  و بالاخره امروز دلسوزی استاد عزیزی که بیشتر آزارش دادم ولی او را همیشه بزرگی برای خود یافتم که باز امروز اصرار کرد که هفته ای یک بار و یک ساعت در خصوص مسائل مدیریتی و جاری با هم جلسه دوستانه داشته باشیم دوست خوب نعمت و افتخار بزرگی برای من می باشد .

اما عنوان مطلب بهترین باشید فکر نکنید فقط یک عنوان زیبا نوشته ام. واقعیت زندگی این است که اگر میخواهید در بالا قرار بگیرید باید بهترین باشید.
برای اینکه بهترین باشید حتما باید به محض اینکه شروع کردید بی وقفه ادامه دهید.
البته همه مثل هم نیستند. برخی اصلا دوست ندارند خیلی بالا بروند و به حدی قانع هستند.
بالا رفتن منظور پول دار بودن نیست. یکی بالا بودن را در پول معنا میکند یکی در منزلت اجتماعی یکی در علم یکی در تعداد هر چیز قابل شمارش و ...

به بهانه یکی از جلسات  که در شرکت دوستی بزرگوار در تهران برگزار شد دیدم چقدر خوب است که مدیر عامل بیشتر از همیشه رهبر تیم باشد.
برای یک تیم مهم است که به هدف اعتقاد داشته باشد. ولی از آن مهمتر این است که اعضای تیم به یکدیگر اعتقاد داشته باشند و یکدیگر را قبول داشته باشند.
در یک تیم وظایف اعضا مشخص است و اگر افتخاری نصیب شود افتخار تیم است. در غیر این صورت اگر افتخار فقط به گل زنی باشد دیگر دروازه بان هم میخواهد که گل بزند و طبیعی است که تیم دائم گل میخورد و انسجام اعضا به هم میریزد. در آن صورت هر کسی دیگری را مقصر میداند

اینجاست که مدیران ارشد نقش رهبری را بازی میکنند.
درست مانند میدان جنگ که هر مدیری باید رهبر قسمت خودش باشد تا وظایف در زمان خودش به درستی انجام شوند. تدارکات به موقع انجام وظیفه کند، پیاده نظام، یگان زرهی، نیروی هوایی، توپخانه و ... همه اینها باید در زمان مناسب عمل کنند وگرنه برایند نیروها صفر و یا نزدیک به آن خواهد بود.
مدیر عامل هم درست مانند یک رهبر باید اعضایش را هدایت کند.
در همان جلسه مدیری میگفت که من نمیتوانم در سنگلاخ برانم. جاده آسفالت در اختیارم قرار دهید تا ببینید با چه سرعتی پیش میبرم.
به نظر من راندن در جاده صاف نه تنها کار هر کسی است و به مهارت خاص یا به رانده ماهری نیاز نیست بلکه اصولا وظیفه ما مدیران نه تنها رانندگی در سنگلاخ هم نیست بلکه وظیفه ما راه سازی است.
ما باید راه بسازیم تا پرسنلی که توانمندشان کرده ایم از عهده رانندگی در سنگلاخها و کوه و کمری که هر لحظه در مسیر عبور سازمانها ظاهر میشوند بر آیند.

مدیریت بهترین ها



با یارهای ناشی نمیتوان به مقصد رسید. کارکنانتان را برای روزهای سخت تری تربیت کنید.
به کارکنانتان کمک کنید تا بهرین باشند. به آنها بگویید که در شان خود و "بهترین باشید".


نگارش در تاريخ شنبه هفتم دی 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |
  
 

 ¤- راجع به مدیریت ژاپنی و مدیریت آمریکائی بسیار خوانده و شنیده اید، اما راز و رمز موفقیت و اقتدار کشورهائی همچون مالزی که طی دهه های گذشته ، جهش بی نظیری در رشد و توسعه اقتصادی داشته اند ، به صورت جدی و فراگیر مورد بررسی و کالبد شکافی مدیریتی قرار نگرفته و یا اگر هم انجام شده باشد ، شهرت نیافت و در دسترس قرار نگرفت.

     در مالزی ، « بهره وري » عامل اصلي توسعه ملي كشور محسوب می شود و مدیران این کشور ملزم هستند ، توسعه ملي را از طريق ارتقاي «بهره وري كل عوامل» دنبال كنند. آنها معتقدند؛ مردم با افزايش بهره وري مي توانند سازمان هاي بهره ور بسازند و به وسيله آن سازمان ها مي توانند اقتصاد مورد نظر خود را ارتقا بخشند كه سود اين بهره وري در سطح كشور به مردم خواهد رسيد و اين چرخه پيوسته ادامه پيدا خواهد كرد.

     راهکار كشور مالزي برای توسعه، استراتژی لبخندهاست. آنان برای این کار از حروف واژه SMILESکه به معنی لبخندهاست بهره برده و براي هر كدام از حروف این كلمه تعريفي را مطرح مي كنند كه افراد با به كارگيري آنها در پايان لبخند خواهند زد:
     s از واژه Strategy ، به معني آينده نگري، دورانديشي، راه رسيدن به هدف
    M از واژه Measurement ، به معني اندازه گيري
     I  از واژه Innovation ، به معني نوآوري
    L  از واژه Learning ، به معني دانش اندوزي
    E  از واژه Enviroment ، به معني نگهداري محيط زيست و دوست داشتن آن
    S  از واژه Salary ، به معني حقوق و دستمزد است.
 
    بنا به اعتقاد آنها با اجراي موارد شش گانه فوق، بهره وري در سازمان پديد خواهد آمد و ارتقاي بهره وري، موفقيت سازمان ها را به دنبال خواهد داشت.
    سازمان هاي موفق، كشور را سعادتمند مي كنند و كشور سعادتمند، مردم خوشبخت خواهد داشت و اين امر، خوشبختي، شادي، نشاط و لبخند به همراه مي آورد.


نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |
 

«آرمانگرايان» با «مديران» و «برنامه ريزان» مشكل دارند. مشكل هم در اين است كه «مديران» در «عرصه عمل» هستند و «آرمانگرايان» بر «كرسي نظر». «مديران» مي گويند «آرمان»ها به درد «سخنراني» مي خورند و «قابليت اجرا» ندارند. و آرمانگرايان بر اصالت آرمانها اصرار مي ورزند.

به زعم مديران، «اداره ي جامعه» كاري است كاملاً علمي و نمي توان با تكيه بر «ايده آل»هاي آرمانگرايانه، چرخ جامعه را گرداند.

محافظه كاري

بدين ترتيب، برخي پديده هاي اجتماعي در نگاه آرمانگرايان، نمودي از «ظلم» محسوب مي شود. در حاليكه همان پديده ها در نگاه مديران، به عنوان امري اجتناب ناپذير و قهري پذيرفته مي شوند. در اينجاست كه جدال ميان آرمانگرايان و مديران بالا مي گيرد. جدالي كه هيچگاه به سرانجام نمي رسد.

براي مثال، آرمانگرايان اصرار دارند كه «همه ي فقر بايد ريشه كن شود» و مديران، چنين باوري را نمي پذيرند. چرا كه آرمانگرايان به «معارف» استناد مي كنند و مديران، به «عرف». بر اساس «معارف»، همه ي اعضاي جامعه ی بشري، حق حيات دارند و هيچ بهانه اي براي «عدم برخورداري هيچ يك از آنها» پذيرفته نيست. ولي بر اساس «عرف تاريخ»، همواره عده اي بوده اند كه از مواهب زندگي و اسباب رفاه محروم بوده اند. البته پشتوانه ي محكم تري نيز براي پذيرش «عرف تاريخ» تراشيده شده و آن عبارت است از «قواعد علمي».

بر اساس قواعد علمي نيز، «براي توسعه ي اجتماعي و اقتصادي» چاره اي جز محروميت عده اي از اعضاي جامعه ي بشري نيست.

مديران مي گويند: «اقتصاد، علم است» و بنيانگذاران «علم اقتصاد»، كار را تمام كرده اند. آنها «بهتر از ما مي دانستند» كه نمي توان «همه را از بند فقر رهانيد». از اين روي، در نسخه هايي كه براي اقتصاد پيچيده اند، مجوز «چشم پوشي از وجود عده اي» را صادر كرده اند.

اما آرمانگرايان، اين نسخه ها را برنمي تابند. آنها نمي توانند به «الزامات توسعه» تن دهند. آنها مي گويند اگر هم بپذيريم كه عده اي بايد قرباني شوند تا جامعه، توسعه يابد، باز هم مسئله حل نمي شود. در اين صورت، اين ابهام باقي است كه «اين عده، كه قرار است هزينه توسعه شوند، چه كساني هستند؟» چگونه انتخاب مي شوند؟ چه كساني آنها را انتخاب مي كنند؟ چه معيارهايي براي گزينش اين قربانيان وجود دارد؟

و مديران مي گويند، «جريان توسعه»، جرياني كاملاً «آزاد» است. هر كس، هر جور که «می تواند»، گلیم خود را از آب بیرون بکشد! هر که «باعرضه تر» است، در جریانِ آزاد توسعه، بهره مند می شود. توجه كنيد: «در جريانِ آزادِ توسعه، هر كه «توان» دارد، بهره مند مي شود»!!

با اين حساب، كاملاً پيداست كه «قربانيانِ توسعه» چه كساني هستند. از همان ابتدا نيز كاملاً روشن بود كه تمام كاسه كوزه هاي «قواعد علمي» بر سر چه كساني خواهد شكست. آيا بهتر نبود از اول بگويند كه «ناتوانان»، خود را آماده ي قرباني شدن كنند؟

پس، آرمانگرايان، زير بار نمي روند. چرا كه تن دادن به اين «قواعد علمي»، همانا رضایت دادن به «ضعيف كشي» است و اين، در معارف آرمانگرايان، چيزي جز «ظلم» معني نمي شود. چطور می شود، دست عده ای را بست و انداخت در میدان کارزار و از آنها خواست تا از خود دفاع کرده و جان خود را نجات دهند؟

كار كه به اينجا مي رسد، مديران مي گويند «بالاخره نمي توان در مقابل حركت شتابان توسعه ايستاد»، «نمي توان قطار توسعه را متوقف نمود»، «توسعه، امري قهري است و بايد اتفاق بيفتد». به زعم مديران، «توسعه همين است كه هست و جز اين نيست».

آرمانگرايان، اما اصرار دارند كه مي توان و بايد كه نسخه ي ديگري براي توسعه يافت تا انساني تر باشد...

و اين حكايت همچنان ادامه دارد.

***

بسياري از مديرانِ امروز، تا چندي پيش، آرمانگراياني صادق بودند كه به هيچ روي حاضر به عدول از باورهايشان نبودند و برای این آرمانها حنجره پاره می کردند و سینه چاک می نمودند. تا اینکه چرخ روزگار گرديد و «آرمانگرايانِ ديروز»، «مديرانِ امروز» شدند. انتظار بر اين بود كه اين مديران، همچنان به اصالت آرمان ها پایبند باشند، ولي ديري نپاييد كه از باورهاي «راديكال» خود، ابراز ندامت كرده و سايرين را نيز دعوت به «واقع گرايي» كردند. و «واقع گرایی» یعنی پذیرشِ پیشامدها. حتی اگر این پیشامدها، با هدایت «توانگران» ترتیب یافته باشند.

بدین ترتیب بود که آرمانگرايان ديروز، مسافت ميان «حقيقت» و «واقعيت» را با گذار از دالان «مديريت» به سرعت پيمودند... و امروز، با واقع گراياني مواجهيم كه به الزامات توسعه تن داده و پذيرفته اند كه «عده اي بايد بميرند تا عده اي ديگر «زنده»گي كنند».

نگارش در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |
 

فيل

متلک های مديريتي ...

 

چند مدتی است سندرم توجه به رفتار و عکس العمل همکاران و دوستان در جلسات گروهی و دوره های آموزشی گرفته ام تا کسی می خواهد صحبت کند هی سر تکان میدهند و جملات آزار دهنده و تملق گونه احسنت  آفرین و صداهای نامفهوم در می آورند  و یا مثل ... سرشان تکان میدهند  جالبه من که اصلا در موقع صحبت کردن از این رفتار بدم میاید و وجود این نوع افراد در جلسه برایم آزار دهنده می باشد  علت آنهم سوال های من از اینگونه افراد است که ... فلانی چی شد ؟ چی یادگرفتی ؟ طرف چی گفت ؟همو ن فرد جالب توجه در جلسه که هی سرش را تکان میداد و هی احسنت می گفت الکی یادداشت می نوشت بارها به من گفتند (( اصلا نفهمیدم )) (( ول کن ...) ) (( والله نفهمیدم )) و احتمالا خیلی موقع هم فحش های آبدار .... ! خلاصه این کار من را یاد لطیفه شیرین از یک داستان ساده و حماقت بزرگ می اندازد

مدیر و 10 نفر از کارکنانش که از طناب بالگردی که قصد نجات آنها را داشت آویزان بودند طناب آنقدر محکم نبود که وزن یازده نفر را تحمل کند کمک خلبان با بلندگویی دستی خواست یک نفر از آنها طناب را رها کنند البته ول کردن طناب همانا و سقوط ته دره همانا کسی حاضر به این فداکاری نشد تا اینکه مدیر گفت حاضر است طناب را ول کند ولی به شرطی که آخرین سخنرانی خود را بکند .

مدیر گفت : چون کارکنان من آدم های خوب و خانواده دوستی هستند و  همیشه با احساس مسئولیت تلاش می نمایند و گلایه و شکایتی نمی کنند وهمیشه بیشتر از توان و انتظار خود خدمت می کنند من برای نجات جان این کارکنان زحمت کش طناب را ره می کنم تا آنها زنده بمانند .

به محض تمام شدن سخنرانی آتشین و احساسی مدیر هر ده نفر کارمند  شرو ع به دست زدن و تشویق کردن مدیر  نمودند ... !

این احسنت ها و تشویق ها و هن وهن کردن و سر تکان دادنها در جلسات اگر تشویقی برای سخنران جلسه است اما باورم شده که حماقت شنونده است او فقط می شنود آنهم قسمت های احساسی و  قسمتهای خود خواسته را به ظن و گمان خود  اما از درک عاجز است و فهم حرفهای سخنران را ندارد و خود را به ورطه نفهمی می اندازد ... من اینگونه میدانم شما را .... !.  

 

نگارش در تاريخ شنبه چهارم آبان 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |

 

آسیب شناسی فضای کسب و کار در ایران

خواسته مقام معظم رهبری در راستای سند چشم انداز توسعه ایران تحقق  رتبه اول توسعه ایران اسلامی در منطقه می باشد بر همین اساس مجبور بر صدور حکم رهبری برای تسهیل اجرایی اصل 44 قانون اساسی نمودند تا در راستای این حکم مشروع و اصل قانونی تا سال 1440 هجری شمسی ( 2025 م ) محیط های کارو تولید اصلاح و توانمند در مسیر رشد اقتصادی باشند از طرف دیگر تب الحاق به سازمان تجارت جهانی که لزوم جوامع  جهانی می باشد بی شک بدون تقویت زیر ساختهای تولید امکان ناپذیر می باشد .

بازار

فضای افکار عمومی و رسانه ها این روزها بحثهای داغ اقتصادی و اظهار نظرهای متنوع و مختلف را سرتیتر خود قرار داده بحث وجدل و نزاع و عزل و نصب و استعفاو بیانیه  و ... بوی اقتصادی  سیاسی دارد احزاب و گروهها ، اشخاص وسادات و شیوخ ، اصولی و اصلاحی و مستقل همه در آستانه انتخابات آتیه دولت دهم برنامه های اقتصادی دولت نهم را نقد و حتی رد می کنند و در صدد ارائه برنامه مستقل و پیشرو  در اقتصاد هستند این جو حاکم بر اقتصاد ایران ضمن جدلهای داخلی و مهندسی مجدد اقتصادی که از رئیس دولت نهم عنوان جراح اقتصادی ایران ساخته به مجامع بین المللی نیز کشیده به نحوی که در چهارمین سفر ریاست جمهوری به مجمع سالانه عمومی سازمان ملل متحد  در نیویورک سوال خبرنگاران خارجی بر محور اقتصادی ایران است که احمدی نژاد در جواب آنها با اشاره به مشکلات اقتصادی در همه ملل و دولتها مشکلات اقتصادی آمریکا را ده برابر ایران عنوان می نماید .

اما آنچه که در مناسبات داخلی و مستندات کارشناسان مشهود است فضای خاکستری حاکم بر اقتصاد و ابهام در توسعه پایدار اقتصادی است و این  سایه تردید برفضای اقتصاد و مدیریتی ایران است که بر روند تولید ، سرمایه گذاری ، رقابت در بازارهای داخلی و خارجی تاثیر دارد و چهره اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی کشور را مخدوش می نماید .

بدون واهمه از استناد به آمارهای داخلی ...

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه دوم آبان 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |

 


دوستی برای اخذ مدرک تکنسن در ماشین های ژاپنی مدتی در توکیوی ژاپن مهمان بوده وی که از جمله کارشناسان خبره و بافهم و شعور کشورمان می باشد در صحبت های خود  توصیف زندگی شرقی در ژاپن نکته های پند آموزی دارد که  شاید مطالعه آن جالب و حاوی نکاتی باشد :

او می گفت وقتی صبح زود از فرودگاه توکیو عازم محل آموزش بودم در طول مسیر مردمان این شهر را دیدم که اول صبح با شور نشاط و لبخندی که همگان بر لب داشتند شادان و با صبر و حوصله به سوی محل کار می رفتند ولی این رفتن نه مثل آنگونه که در کشور ما صبح با اوقات تلخی و با استرس بلکه شاداب و انگار برای رفتن به محل کار با هم در یک دوی ماراتن شرکت نموده اند با سرعت تمام انگار در ذهن من ایرانی در تجربه اول این مردمان می دوند .

 زاپنژاپن

منش تجاری و صنعتی ژاپنیها  به جای سود فردی سرمایه گذاری آن سود در گسترش صنعت و تجارت است

فلسفه مدیریتی اکثر شرکت های ژاپنی ارائه خدمات به مردم یا به جامعه است به این خاطر اثرات کار خود را بر روی مردم و جامعه احساس می کنند

به نتیجه کار زیاد توجه ندارند  با طرحهای بلند مدت بر روی فرایند کار توجه دارند .

طرحهای بلند مدت اجرا می کنند مدیریت براساس اهداف کلان می باشد

سخت کوشند

فرهنک کار گروهی دارند

به بزرگترها احترام می گذارند و اطاعت از مافوق دارند

هدف از کار کردن کسب درآمد نیست بلکه انجام وظیفه در راستای تعهد موجود نیست به اجتماع است

محل کار پس از خانه دومین محل زندگی است به عنوان محل کار و کسب درآمد نگاه نمی کنند

به سازمان خود تعلق خاطر دارند

رابطه بین مدیریت و کارکنان بر اساس اعتماد است ...

 

2

 

در یکی از سفرهای اخیر خود در بازدید از چند مجتمع تولیدی موفق در امر کارافرینی مطلب زیبا و متفاوتی را از این کار آفرینان شنیدم که جالب بود .

جنگ   

وی در پایان جلسه دیدار گفت خداوندا این امنیت را ازما نگیر روز به روز بر امنیت خاطر و امنیت روانی بازار بیفزا و هرچه سریعتر این امنیت را در کشورهای همسایه ما از جمله عراق و افغانستان بیشتر کن   همه گفتیم آمین و دستهایمان را برای دعا بالا بردیم    وی ادامه داد (( آقایان محترم اگر امنیت در این دو کشور باشد  با حساب و کتاب این واحد کوچک تولیدی ما ( ابزار آلات و قطعات ریز ماشین و موتور سیکلت ) تنها روزانه 000/000/100 میلیون ریال بر درآمد ما اضافه خواهد گردید چه برسد به کارخانه ها و صنایع دیگر ... ! )) وی از جمله ثمرات اعجاب آور امنیت را اینگونه برایمان ترسیم نمود .

 

 یک فرصت عالی در استان

 

اروميه

 همایش دو روزه فرصت ها و مزیت های سرمایه گذاری در استان آذربایجان غربی در محل سالن کنفرانس ا تاق  بازرگانی با حضور مسئولین و تجار و صنعتگران استان و سه کشور همسایه برگزرا گردید دراین همایش حضور پررنگ مسئولین و تجار و صاحبان صنایع کشور ترکیه بخصوص دو استان همجوار استان ( وان و ازمیر ) و کشور کردستان عراق (  استان اربیل ) و آذربایجان بسیار ملموس بود و فعالیتهای عمده در جهت امضا پروتکل ها و تفاهم نامه ها انجام گردید و در کمسیون های مختلف فرصت ها و مزیت های استان بررسی و مقالات متفاوتی ارائه شد و آمارها موید رونق این امر با وجود منابع زیاد بود حال بررسی اهمال کاریها موضوع جلسه بود و تسهیل امورات سرمایه گذاری خارجی و ... که باید از تلاش های برگزار کنندگان از جمله تلاش های اقای استاندار و همکاران محترمشان که سنگ تمام گذاشتند تشکر نمود در این همایش مسئولین کشوری سخنرانی نمودند از جمله آقای جهرمی وزیر محتر کار امور اجتماعی و همچنین ریاست محترم سازمان بازرسی کشور اقای پورمحمدی بود ند که نکات با اهمیتی ارائه نمودند از جمله این سخنان که بیانگر خط مشی های اصلی دولت در اجرای اصل 44 قانون اساسی بود کلام زیبای وزیر کشور سابق و ریس سازمان بازرسی کشور بود که گفت (( دولت ثروتمند با ملت ثروتمند و دولت موفق با مردم موفق و دولت عزتمند با مردمان عزتمند امکان خواهد داشت )) در طول این دو روز لذت بخش بریا صاحبان صنعت و تجار ما نیز بهره های خود را بردیم کسب اطلاعات و آشنایی با توانمندیهای استان و بهره مندی از تجارب عالی بسیاری از مسئولین وصاحبان عمده صنایع جالب توجه وقابل درنگ بود .

 یک فراخوانی

در فرصت های بعدی به مقولات جدی دیگر و متفاوت در حوزه کاری خود اشاره خواهم نمود  همراهان در این مقال مهم یاریمان بفرمایید  (( مهندسی مجدد اشتغال زندانیان در واحد های اشتغال انجمن های حمایت زندانیان و توانمند سازی خانواده زندانیان ))

به عنوان یک مسلمان ایرانی همگام همه آنان که تلاشی مقدس برای اعتلای ایران با همگامی همه مردمان دارند ما را در این امر مهم یاری فرمایید و این اولین قدم را به عنوان یک فراخوان حساب نموده و مددکار ما باشید .

 

 


نگارش در تاريخ جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |

پارا دايم اقتصادي :

 

ثروت

پايه هاي قديم كاميابي فروريخته است . در تمام طول تاريخ بشر ، منشاء كاميابي دستيابي به منابع طبيعي مانند زمين ، طلا ، نفت بوده است و ناگهان ورق برگشته و« دانش » به جاي آنها نشسته است . اين عصر ، عصر صنايع انسان ساخته بر پايه دانايي و توانايي هاي مغزي است . بيل گيتس ، ثروتمند ترين مرد دنيا ، مالك چيزهاي معمولي نيست – نه زمين دارد نه طلا ،نه كارخانه نه فعاليت صنعتي ديگر و نه ارتش و سپاهي . اين نخستين بار در طول تاريخ بشر است كه ثروتمندترين مرد دنيا فقط دانش دارد وبس .

 

پارادايم كسب وكار :

اين نخستين بار در طول تاريخ است كه شركتها و بنگاهاي اقتصادي از جايي در دنيا مي خرند كه قيمتها پايين تر است و جايي از دنيا مي فروشند كه قيمتها بالا تر است ؛ كه آمريكائي ترين شركت آمريكائي يعني كوكا كولا 80 درصد محصول خود را درخارج از آمريكا مي فروشند و براي نخستين بار است كه آمريكائي ترين محصول آمريكا يعني خودرو متشكل از قطعاتي از سراسر دنيا ست

بيل گيتس

در چنين شرايطي از هر 100 شركتي كه تاسيس مي شود ، 88 شركت تعطيل مي گردد.

 

تغيير مراتب هرم ثروت :

 

هرم ثروت با سازمان اجتماعي آغاز مي شود . سازمان اجتماعي ، سنگ

بناي اين هرم است . فقيرترين كشورهاي دنيا مانند بنگلادش،هائيتی وآفريقاي مركزي

را در نظر بگيريد هم اين كشور با آشوب و هرج و مرج و ناتوانايي در سازماندهي

جامعه دست به گريبان و در حفظ نظم آن نا توانند .

مردماني كه در بخشهاي فقير دنيا زندگي مي كنند 5 برابر انسانهايي هستند كه در

بخشهاي ثروتمند جهان زندگي مي كنند ( نرخ رشد جمعيت )

فن آوري جديد ماهيت هرم ثروت را دگرگون مي كند .

منشاء ثروت :

               زمين                           كشاورزي

               زغال سنگ                   انقلاب صنعتي

               توليد انبوه                    دومين انقلاب صنعتي

                    ؟                            سومين انقلاب صنعتي

 

 

 


حق حرف زدن وحرف حق زدن

 

حق حرف زدن و حرف حق زدن جلوه آزادی و آزادگی  معرفت و راست گویی است در این شرایط همه می توانند خواسته ها و نظرات خود را بیان کنند و در نتیجه بسیاری از گفته های ناحق و شایعه گونه و یهوده و نادرست حذف شده و حق گویی راست گویی شکوفا می شود گفتگو رضایت و آرامش جایگزین گله شکایت و رنجش می شوند و نیرو وانرژی فردی و سازمانی و جامعه در مسیری درست و محیطی سالم  به کار گرفته شده و در نتیجه با منابع موجود می توان نتیجه ها را بهبود بخشید و بهره وری را بالا برد.

مدیر موفق کسی است که بتواند فضای سازمانی  سالم  و پویایی به وجود آورد که در آن کارکنان بتوانند آزادانه  به دور از فشار و ترس و محدودیت حق اظهار نظر و  ابراز وجود داشته باشند .

نکته بسیار ظریف در این شرایط تعریف و تشخیص حق است که در محیط مساعد حق زودتر و بهتر معنای ولقعی خود را پیدا می کند و چهره جذاب خود را نمایان می سازد.

حق را بخواهید وببینید بگوئید و بشنوید بدهید و بگیرید تا ناحق ها و بسیاری از آفت های انسانی که زمینه انحراف جمعی از ارزش ها و اضمحلال اصول سازمانی را نشانه می روند از بین بروند ...

حق

بکوشیم تا حق حرف زدن و حرف حق زدن را از خود  در خود وبا خود آغاز کرده در خانواده تمرین کنید و در محیط کار ترویج دهید و در جامعه ازآن بهره مند شویم و با این عمل برتر انسانی جامعه ای سالم را همیشه داشته باشیم اگر چه باید زمینه های ابراز خود و ایراد حق نیز مهیا باشد که آموزه های اسلامی برای مدیریت اسلامی آن را بیشتر تحسین و عملی می کند و مهیا بودن آن از بدیهیات دین مبین اسلام است .

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط شاهرخ احمدزاده |
در آخرین شماره تدبیر و در ادامه مباحث میزگرد شماره گذشته که با عنوان «اخلاق؛ موضوع كهن، مسئله تازه» منتشر شده بود ، به «اخلاق؛ كيمياي سعادت سازمانها» پرداخته شد . چند نکته از مهمترین گفته های این میزگرد : ۱- تحقیق نشان می دهد که افراد هرچه تحصیل کرده تر و شهروندتر باشند ، اخلاق کاری پائین تری دارند ۲- در نقش الگوئی مدیران ، چهار عامل وجود دارد: راستگوئی ، تفکر عقلائی ، تلاش متفکرانه و تفکر خیر خواهانه ۳- اخلاقی عمل کردن بیشتر از گفتگو و بحث های نظری ، به تربیت انسان هائی احتیاج دارد که به صرافت طبع ، عملی اخلاقی از آنها صادر شود .

     و در صفحه ۱۶ دو تن از محققان ، موضوع «رهبري چشم اندازگرا» را واشكافي کرده ومی نویسند :  رهبران چشم اندازگرا، شمي قوي در رمزگشايي نشانه هاي بالقوه تغيير دارند و از آنها استقبال مي كنند. آنها هدفها و چشم اندازهاي آينده را ترسيم مي كنند و گروه را قادر مي سازند كه به سمت اين چشم اندازها حركت كند. وجود اين رهبران براي هر سازماني غنيمت است:
آن ديده كزاين ايوان ايوان دگر بيند
صاحب نظري باشد، شيرين لقبي باشد


فقه و پايه ريزي اقتصاد سالم ( مقاله )             يساقي رئيس سازمان زندانهاي كشور

علي اكبر يساقي، رئيس سازمان زندان ها و اقدامات تاميني و تربيتي كشور


چند روز پیش صحنه جالبی را را مشاهده نمودم از آن موقع تو فکر شبودم خدمت ریاست محترم سازمان قضایی نیروهای مسلح استان آقای صمیمی بودیم که متوجه شدیم دیروز یکی از همکاران این سازمان به همراه خانواده تصادف کردند و متاسفانه فوت نمودند  تازه خبرش بین هماران دیگر پیچیده بود و ما ساعت ۱۰ صبح خدمتشان بودیم تلفن زنگ زد مسئول دفتر اعلام کرد ریس کل سازمان - حاج آقای نیازی - بلافاصله عذر خواهی کردند و بمدت ۹ دقیقه با این بزرگوار صحبت کردند وکه۸ دقیقه آن اعلام خبر فوت همکار ـ کارمند دفتری ـ بود و توصیه ه۹ای این مدیر بزرگوار مردمدار که تاکید می کرد همت کنید مفصلا در خدمت بازماندگانش باشید هرکاری جهت تسلای خاطر انجام دهید 

در تمام مدت كاري سخت خود خاطره فرو خورده تقدير آقاي يساقي كه  تنها يك خط ونيم دستنوشه رياست محترم زندانهاي كشور كه بعضي ها وي رابه ناحق به قدر نشناسي محكوم مي كنند چيزي از بندگان ناچيز ديگرش كه شاهد بودند نيافتم اين قسم درد دل من داستانهای از نوع شاهنامه فردوسی فقید مي باشد !!!

از خدا  همینکه سلامتیمو با اتفاقات خوش بهم برگردند  نوکرشم  خیلی مخلصشم ..

ما تو اراده مون برای اصلاح ذره ای کم نخواهیم آورد چون اصلاح و تربیت کار خدایی و انبیا و ائمه هستند سیره را باید ارتقا داد نه صورت ظاهری را ؟

نيازي نيروهاي مسلح



نگارش در تاريخ سه شنبه یکم آبان 1386 توسط شاهرخ احمدزاده |


مدیرانی که دیکته می نویسند و مساله حل می کنند .

نوشته :  شاهرخ احمدزاده

www.bahs.blogfa.com

 


حتماً این جمله مشهور را که به ضرب المثلی تبدیل شده است ، شنیده اید (( دیکته نانوشته غلط ندارند )) .

 

متاسفانه صدها مدیر در طول سالیان خدمت خود  ، به استناد همین جمله مشهور ، به ظاهر غلطی ندارند ، زیرا دیکته ای ننوشته اند که غلطی داشته باشند وسال هاست که آسوده خوابیده اند وکوچک ترین خدمتی به خدا و خلق خدا نکرده اند . مدیرانی که از ترس غلط نوشتن و احیاناً نمره کم گرفتن ، مسوولیت ریسک جسارتی را به عهده نمی گیرند و آرام می آیند و آرام می روند که گربه شاخشان نزند

این دیکته  های ننوشته مدیران محافظه کار ، برای ملتی که یک انقلاب بزرگ را با امید به آینده یی بهتر آغاز کرد و 8 سال دفاع مقدس و تحریم های اقتصادی را به جان خرید ، نه تنها امتیازی محسوب نمی شود ، بلکه ننگی است که او را از هر حرکت تازه و پیشرفت و توسعه باز داشته است . متاسفانه این مشق های ننوشته را جمله شعاری دیگر تکمیل کرده است . ((وقتی حل کردن مساله را بلد نیستید ، صورت مساله را پاک کنید ))‌ بدین ترتیب ، توسط مدیران سنتی ، ترسو و محافظه کار ، چه فرصت های گرانقیمتی که هدر نشده است و چه مساله هایی که به جای حل شدن ، به صورت کامل و در ظاهر پاک شده اند . به واژه ظاهر تاکید می کنم ، زیرا یادمان نرود که هرگز (( مساله )) یی را نمی توان به صورت ظاهری پاک کرد . وقتی (( مساله )) در جامعه یی به وجود آمد ، برای همیشه باقی می ماند .‌ راه حل (( مساله )) حل کردن مساله است و گرنه مساله تا ابد در آن جامعه باقی می ماند ، ریشه می دواند ، چرکین می شود و بالاخره روزی ، در زمانی دیگر و این بار عمیق تر سر می زند ، می ترکد و عواقب وخیمی را به همراه می آورد . در جهان امروز و در دنیای ارتباطات ، پاک کردن صورت مساله و یا دیکته ننوشتن از ترس خطا کردن ، راه حل های مناسبی نیست . جهان امروز ، جهان درک واقعیت ها ، استفاده بهینه از امکانات ، گفت و گو ، دنیای دانش و استفاده از معلم است . معلمین در حوزه های سیاسی ، اقتصادی ، علمی ، فنی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دینی ، هنری ، ورزشی ،‌ادبی و. حضوری گسترده دارند دیکته های ننوشته شده را در لحظه تصحیح می کنند . تکنولوژی در جهان امروز ، امکان بازگشت به عقب ، انتخاب راهی تازه ، حرکت به سوی آینده یی بهتر را برای همه ، فراهم کرده است . در دهکده کوچک جهان امروز ، آشنا نبودن به زبان یکدیگر هم ، مانع و سدی برای کمک کردن به همدیگر نیست . در دنیای علم ، حل کردن مساله به صورت دسته جمعی و با مشاورت و یاری خواستن از دیگران امکان پذیر شده است تا از  حرف های همدیگر در کوتاه ترین زمان آگاه شوند . از این فرصت تاریخی هر ملتی که داناتر و هوشیارتر باشد ، بهره بیشتری خواهد گرفت . باید مدیران جامعه را به ریسک پذیری و جسارت بیشتری دعوت کرد . از حرکت های جدید در  جهت رشد و توسعه جامعه حمایت کنیم . امکان تصحیح مشقی را که می نویسیم برای نخبگان جامعه فراهم کنیم ، از اینکه دیگری غلط ما را بگیرد ، دل آزرده نشویم . دست مهربانی همه کارکنان ، همه مدیران میانی را با صمیمیت بفشاریم . ایران آینده متعلق به همه ما است ،‌ رسیدن به قله های افتخار را با حرکت پرشتاب اما به دور از هیجان و با امکان ریسک و جسارت در عرصه هایی که نیاموخته ایم ، تجربه کنیم . استفاده از نیروهای جوان ، تحصیلکرده ، متخصص ، عاشق را با تجربه مدیران پرسابقه در هم آمیزیم و از این بیعت ، فرصت گرانقیمتی برای ملتی فراهم کنیم که همه ویژگی های رسیدن به اوج افتخار را در درون خود دارد . مردم ایران سزاوار زندگی بهتر هستند . تمامی افتخارات ملی دستیابی به انرژی هسته ای ، توسط مدیرانی شکل گرفته است که از نوشتن دیکته نهراسیدند و صورت مساله را بخاطر مشکلاتی که در پی داشت پاک نکردند . دانش مدیران با تجربه و جسارت جوانان عاشق در هم پیچید و امروز شعله های آتش آن ، خلیج فارس را روشن کرده است و نوید از آینده یی بهتر می دهد .

با هم تکرار کنیم / نهراسیم / مشق بنویسیم

صورت مساله را پاک نکنیم / مساله ها را حل کنیم


نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 توسط شاهرخ احمدزاده |

مدیریت نیز مانند همه پدیده های انسانی تکامل پذیرند و می تواند به مدد برکت دانش و آموزش بهتر موثرتر و کار آمد ترباشد اگر جز این بود چگونه مسائل و مشکلات مدیریت حل می شد .

علوم اجتماعی علاوه بر اینکه به می آموزد (( چه بکنیم )) در مواقعی هم به مایاد می دهد (( چه نکنیم )) این چیزی که چه کار باید نکنیم تا گرفتار نشویم کمتربه ما گفته شده است تا گرفتار تسلسل تجارب غلط گذشتگان نشویم همیشه از این تجارب تلخ بهره برده تا راه از چاه باز شناسیم !

یکی از موارد طرح این تجارب علم مدیریت است که با شناسایی بیماریهای مدیریتی راه پیشگیری برای علاقه مندان هموار و درمان این نوع امراض که در بعضی از موارد تا حد مرگ ازمان یا انگیزه نیروی انسانی و هدر دادن منابع پیش می رود  کشنده است  مرگ انگیزه کاری یا تلف سرمایه از بیت المال  یا سقوط شکت تا حد تعطیلی کم از مرگ نیست .

حال چگونه باید شناخت و چه باید کرد ؟ کار زیاد سختی نیست کافی است با نگاهی بصیرانه به دنیای اطراف و محیط کاری خود نظر انداخته وبا نگاهی جدی موشکافانه به نقد و تحلیل پدیده ها پرداخت و به قول شاعر (( ادب از که آموختی ؟ از بی ادبان .. )) که در این مقاله مختصری از این نوع بیماریهای خطرناک مدیریتی را به شما معرفی می کنیم امید است صاحبان اندیشه که تعداد کتب و مقالات چاره ساز آنها بی شمار است در خدمت مدیران با تعهد ارائه طریق نمایند و بیماران مدیریتی در صدد دمان خود مدیران آینده پیشگیری اولیه نموده و انانکه که توان درمان  ویا قصد رفع مرض ندارند از امورات محوله کنار رفته  قبل از آنکه مرگ بر مجموعه نیمه جان خود مستولی گردد .

این بیماریهای مدیریتی عبارتند از :

۱ - اگر همیشه در متن گزارشها  و نامه ها غوطه ورید جنابعالی مدیر (( ملا لغطی )) هستید .

۲ - اگربرای انجام کارها مجبور هستید از تهدید وارعاب و تودیع استفاده کنید شما مدیر (( چماق بدست )) هستید .

۳ - اگر مایل هستید همه کارها را خودتان انجام یا نظارت داشته باشید و اعتماد به کننده کارها ندارید شما مدیر (( همه کاره )) هستید .

۴ - اگر علاقه مند هستید همه در مقابل شما تعظیم کنند شما دچار بیماری (( ریاست طلبی ))هستید .

۵ - اگر خود را در تمام امور متخصص میدانید و خود را از همفکری دیگران بی نیاز می دانید شما بیماری (( تک رو)) دارید .

۶ - اگر در اخذ تصمیم آنقدر موضوع را کش می دهید که همه فرصت ها از دست برود شما در بیماری (( دو دلی)) غوطه ورید .

۷ - اگ در مقابل وقایع اکثرا غافل می شوید شما مدیر (( غافل )) هستید .

۸ - اگر هنوز معایب و نارسایی های کار خود را نشناخته اید شما (( رئیس جاهل )) هستید .

۹ - اگر هنگام حراب شدن کار ها آرز می کنید که کاش چنین نمی شد و وکاش وضعیت عوض می شد شما رئیس (( خوش خیال )) هستید .

۱۰ - اگر نظران و دستورات خود را صریح و روشن به زیر دستان نمی گوئید شما رئیس (( دو پهلو )) هستید .

۱۱ - اگر همیشه در مقابل ما فوق از کارکنان خود دفاع نمی کنید جنابعالی مدیر (( یک طرفه )) هستید .

۱۲ - اگر احساس می کنید در برقراری ارتباط با همکارانتان دچار مشکل هستید شما مدیر (( منزوی )) هستید .

۱۳ - اگر زیر دستان شما نمی توانند به راحتی به زیارت شما نائل آیند حضرتعالی مدیر (( تشریفات چی )) هستید .

۱۴ - اگر در جهت اهداف خود حیثیت افراد و شئونات اداری را ملعبه قرار می دهید شما رئیس (( حیثیت باز )) هستید .

۱۵ - اگر همه امتیازاتی را که در اثر انجام کار به واحد شما تعلق گرفته از آن خود بدانید شما مدیر (( انحصار چی )) هستید .

۱۶ - اگر تصور می کنید که نباید زیر دستان را به خاطر انجام وظایف محوله تشویق کرد جنابعالی رئیس (( طلبکار )) هستید .

۱۷ - اگر حاضر نیستید بخاطر حل مشکلات خصوصی کارکنان تان قدمی بردارید شما رئیس (( بی خاصیتی )) هستید .

۱۸ - اگر بیشتر اوقات هزینه ها را غیر ضروری میدانید جنابعال رئیس (( ناخن خشکی )) هستید .

۱۹ - اگر ضوابط و روشهای ارزشیابی و تشویقی کارکنان را مخفی نگه میدارید جنابعالی مدیر (( محرمانه چی )) هستید .

۲۰ - اگر جوابگویی به سئوالات کارکنان را به منشی یا معاون حود محول می کنید شما مدیر (( متفرعین )) هستید .

۲۱ -  اگر رای یا اراده شما با مانع برخورد کند سخت ناراحت می شوید شما رئیس (( زورگو )) هستید .

۲۲ - اگر به بهانه اینکه کارکنان شما هنوز آمادگی و تجربه کافی جهت رشد در سازمان را ندارند سد راه آنها می شوید شما مدیر (( بخیل )) هستید .

۲۳ - اگر فحاش و ناسزا گویی را در پیشبرد امور موثر می دانید شما رئیس (( بد دهن )) هستید .

۲۴ - اگر تصور می کنید تا در اداره هستید امورات خوب پیش می رود جابعالی (( خود محور )) هستید .

۲۵ - اگر هرچه می کنید به نظر شما درست است فقط به این دلیل که رئیس هستید شما مدیر (( سرمست )) هستید .

۲۶ - اگر مخالفت کردن برایتان آسانتراز ابراز نظر موافق است ودلیلی هم برای مخالفت خود ندارید جنبعالی مدیر (( منفی باف )) هستید .

۲۷ - اگر همه کارهای شما با سرعت خارق العاده ای انجام ولی نتیجه مناسب ندارند جنابعالی رئیس (( سرهم بند )) هستید .

۲۸ - اگرتنهاترین ودرمانده ترین افراد سازمان شما کسانی هستند که افکار جدیدی دارند شما مدیر (( فکر کش )) هستید .

۲۹ - اگر صحبت های شما مسیر حرکت وفکر و رفتار شما را تغییر میدهند جنابعالی مدیر (( دهن بین )) هستید .

۳۰ - با توجه به مطال ذکر شده در بالا منظور از بیماریهای مدیریت گرفتاریهای هستند که مدیر دانسته یا ندانسته برای خودش تدارک می بیند این گرفتاریها زائیده موقعیت های نامطلوب است که شخص در آن قرار گرفته است اما مهم این است که هیچ تلاشی برای خروج از این موقعیت های ناخوشایند نکرده و نمی کنند .

حال که با هم بر اساس تجارب و دقت این امراض را شناختیم شایسته آن است که مواظب این موقعیت ها بوده وبااستفاده از بهترین راه ح مدیریتی و آموزش علم و تلفیق ان با استعداد درونی خود به عنوان هنر کاری بی عیب خدمتی بی منت ارائه نماییم .


از وب سایت آموزشی من دیدن فرمایید ( متشکرم )

http://eslah.amozeshonline.ir/


نگارش در تاريخ جمعه نهم تیر 1385 توسط شاهرخ احمدزاده |
چون كسي را شغل دهي، نيك بنگر و شغل به سزاوار مرد ده، تا زبان طاعنان بر تو گشاده نشود و خلل اندر شغل تو پديد نيايد، كه اگر وي را كاري فرمايي كه نداند، به هيچ حال نگويد كه ندانم، همي كند از بهر منافع خويش را، ولكن آن شغل با فساد باشد. پس كار به كاردان سپار تا از دردسر رسته باشي.

منبع :عنصرالمعالي

قابوس نامه از آثار مهم منثور اواخر قرن پنجم و از بهترين نمونه‌هاي نثر مرسل به شمار مي‌رود. نويسنده اين كتاب «امير عنصرالمعالي كيكاوس بن اسكندر بن قابوس وشمگير» از امرا و شاهزادگان خاندان زياري است. عنصر المعالي اين كتاب را خطاب به فرزندش، گيلان‌شاه، نوشته و ظاهراً قصدش آن بوده كه فرزندش را از علوم و فنون مختلف و آداب و رسوم گوناگون كه در آن زمان وجود داشته و دانستن آنها را برا ي فرزند لازم مي‌دانسته است، آگاه كند.

موفقیت و ماتسوشیتا ( موسئس شرکت پانوسونیک )
حتی ساده‌ترين مردمان می‌توانند به دستاوردهای بسياری نايل شوند به شرطی که مصمم باشند، تنبلی را کنار بگذارند و از خود کار بکشند.  روزهای سخت را به عنوان روزهای خطر ننگريد بلکه آنها را فرصتهای نيکويی برای فراگيری به شمار آوريد. در سختی و در شکست انسان می‌تواند تولدی ديگر اما نيرومندتر پيدا کند. شوق فروتنانه و صادقانه برای ارزيابی کنش‌های خويش، کانون شکوفايی انسان قرار دارد.
تاريخ ويرايش: 11/7/84


نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 توسط شاهرخ احمدزاده |
درباره وبلاگ

ش - احمدزاده

این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل

نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره

--------------------------------------

می دانی چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار ؟

-----------------------------------------------

مي نگارم تا به تعبير فرزانه اي ، دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل....



پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ