قرار شد يك طرفه فقط من مورد گلايه قرار بگيرم اين سرنوشت مختوم من در اين دنياي وانفسا است تصميم گرفتم با ظرفيت آدمها از آنها انتظار داشته باشم و كم لب به گلايه گشودم چون !...
كلمات آزار دهنده و كشننده روح عصيانگر و ذهن جستجو گر منرا بارها تكرار مي كرد (( احساساتي )) و ((رمانتيك )) كه بارها برايم تكرار كرد و من در دلم خنديدم به اين تحقير روحم
آري من اينگونه مي نويسم و....
...بر ساحل دریای وجود قدم می زنی،بی آن که بدانی کجا نشان قدم تمام خواهد شد...
نوشتن، راهی است برای ارائه گزارشی از آنکه تا کجا و چگونه رفته ای...دادن خبري از خویش پیش از آن که نشان پای تو ،با موجی محو شود.من هم گاه گاهی می نگارم به امید آن که به قول م. سرشک،
«آیندگان بدانند،اینجا مقصود از کلام، تدبیر حمل مشعله ای بود در ضلام...»
مي نگارم تا به تعبير فرزانه اي ، دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل....
واينگونه كار مي كنم
مومن به هدف والايم در هر جا كه باشم بارها اين قصه را من برايت تكرار كردم و چون ايمان به هدف دارم رنج مي كشم ودم نمي زنم گلاب تا حرارت نگيرد از گل جدا نمي شود محفل آرا و دل نشين نمي گردد باز هم صبر مي كنم و خدا را دارم حال چه قبول حق افتد شما هرچه مي خواهيد بگوييد ولي ...
احمدزاده

