تبليغاتX
(برگ زیتون) - «برداشت آزاد»
تا زمانی که برگ زیتون بر منقار خونین کبوترهاست آرامش نزدیک واری حس نخواهد شد
 

چگونه می توان سینه چاک کسانی بود که هیچ گاه تکلیف شان با خودشان معلوم نبوده؟ مگر می توان سنگ کسانی را به سینه زد که هماره ترجیح داده اند با «منفعت طلبی و عافیت جویی» به سراغ مردم بیایند؟

نشاید که حنجره را برای «اپورتونیست»*هایی درید که در تمام این سال ها، در نقطه ای میان «حاکمیت و مردم» ایستاده و مزوّرانه از هر دو سوی بهره مند شده اند؛ نه از جاذبه های قدرتمداری دل کنده اند و نه از نیازشان به اقبال مردم.

«سی سال»، تاریخِ خاک خورده ای نیست. عناصر و اجزاء این تاریخ، هنوز سرپایند. اما نسل من _ «نسل سمعی وبصری» من _ از این تاریخ و عناصرش چه می داند؟ آیا  فرصت طلبان را می شناسدشان؟

اصولاً این نسلی که هر از گاهی، شورمندانه به دنبال چهره های اینچنینی می دود، باید بداند که پیشینه ی این «پیشروان» چیست. می داند؟

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* «فرصت طلب» را گویند

نگارش در تاريخ جمعه دوازدهم تیر 1388 توسط شاهرخ احمدزاده |
درباره وبلاگ

ش - احمدزاده

این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل

نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره

--------------------------------------

می دانی چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار ؟

-----------------------------------------------

مي نگارم تا به تعبير فرزانه اي ، دلم را شعله ور ،شجاع و بي قرار نگه دارم. در دلم همه ي آشوب ها و تضاد ها و غم ها و شادي هاي زندگي را احساس مي كنم اما مي كوشم تا آنها را مطيع آهنگي برتر سازم ، برتر از آهنگ عقل ، و حماسي تر از آهنگ دل....



پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ